صفاخانه‌ی اصفهان

آن‌چه در پی می‌آید، یادداشتی کوتاه و درامدگونه درباره‌ی صفاخانه‌ی اصفهان و ماه‌نامه‌ی الاسلام است که بمناسبت انتشار این ماه‌نامه بتصحیح حیدر عیوضی (عماد) در نشر ادیان، بقلم جناب آقای سجاد هجری، عضو هیأت علمی پژوهشکده ی سیاست پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت و پژوهش‌گر فقه و اصول و عضو شورای علمی درگاه پیشینه (عبرت‌پژوهی تاریخی) نگاشته شده است.

صفاخانه‌ی اصفهان

«نخستین انجمن گفتگوی ادیان در ایران»

سجاد هجری

 

«صفاخانه»! نمی‌دانم، با دیدن یا شنیدن این نام چه تصویری در ذهن‌تان نقش می‌بندد!؟ اگر واژه‌ی صفاخانه را در مرورگر توانا و مشهور «گوگل» بجویید (فعلی بسیط بمعنای جستجوکنید! انگلیسی‌زبان‌ها می‌گویند: to google)، در صدر یافته‌ها، «انجمن صفاخانه» در اصفهان و «دهستان صفاخانه» در آذربایجان غربی دیده می‌شود. صفاخانه مانند تماشاخانه، کتاب‌خانه، کباب‌خانه، چای‌خانه، قهوه‌خانه، نمازخانه و … ترکیب اضافی مقلوب است: خانه‌ی صفا! خانه‌اش کمی روشن است و اضافه‌اش (ی!) «اختصاص»! ولی صفایش چیست!؟ یاد شعری از «شوریده‌ی نیشابوری»، محمدحسن فرح‌بخشیان، شاعر انقلابی که چاووشی نیز آن را خوانده! افتادم: دلت را خانه‌ی ما کن مصفا کردنش با من! … دل همان خانه‌ی مصفا یا باصفاست! … خانه‌ی صفا! درش اغراق‌ست …

در مجتمع ناشران قم که ساختمانی بزرگ و نو در خیابان معلم شرقی، آغاز چهل و پنج متری عمار یاسر است، از نخستین روز اسفندماه تا هشتم آن، دهمین نمایشگاه کتاب قم با بیش از ۳۰ درصد تخفیف برگزار بود! روز پایانی نمایشگاه در غرفه‌ی نشر ادیان کتابی نو بتاریخ انتشار ۱۳۹۳ نظرم را جلب کرد: «صفاخانه‌ی اصفهان»! پیش‌تر که در مقوله‌ی حیاتی و ضروری وحدت اسلامی و تقریب مذاهب می‌پژوهیدم، درباره‌اش شنیده و خوانده بودم. عنوان فرعی این کتاب «در گفتگوی اسلام و مسیحیت» است.

حامد ناجی اصفهانی، مصحح و پژوهش‌گر نام‌آشنا، مقدمه‌ای بلند! (۲۶ صفحه) بر این کتاب نوشته و حیدر عیوضی (عماد) که رنج تصحیح ماه‌نامه‌ی «الاسلام» را بجان خریده، درامدی بابار! (۴۰ صفحه) تقدیم کتاب کرده و هر دو در مقدمات! (دو مقدمه) بسیار اجمالی، ماه‌نامه را تحلیل محتوا نموده‌اند! این دو مقاله ما را کمی بسکوت وامی‌دارند زیرا در آغاز، چندان حرفی برای گفتن نمی‌گذارند (کنایه از نیم‌مایگی (قیاس شود با ماست نیم‌چرب که در لبنیاتی‌ها فراوان یافت می‌شود!) آن‌ها)! ولی این گزارش‌ها که در ماه‌نامه‌ی الاسلام چاپ شده، بسیار پرنکته و محتواست!

پیش از پرداختن ببرخی از این نکته‌ها باید بگویم:

عمده‌ی ماه‌نامه‌ی چاپ سنگی «الاسلام» که تنها ۳۸ شماره از آن منتشر شد، بازتاب ۲۳ گفتگوی کلامی- تاریخی مسلمانان (اسلام) و مسیحیان (مسیحیت) در صفاخانه‌ی اصفهان در عصر قاجاریه میان سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۳ هجری قمری (مهشیدی در برابر خورشیدی)ست.

انجمن گفتگوی ادیان صفاخانه‌ی اصفهان بپیش‌نهاد و حمایت مالی و حکومی (حکومتی) حاج میرزا سلیمان‌خان شیرازی، رکن‌الملک، حاکم اصفهان و بتأیید، اعتبار علمی و پشتوانه‌ی دینی- مردمی مشروعیت‌بخش آیت الله محمدمهدی نجفی مشتهر بحاج‌آقا نورالله اصفهانی، برادر آقانجفی اصفهانی و پنجمین فرزند آیت الله محمدباقر نجفی و نوه‌ی صاحب هدایه‌المسترشدین و با اجرا و مدیریت علمی و فنی محمدعلی حسنی مشهور بداعی‌الاسلام، نویسنده‌ی فرهنگ نوآورانه‌ی نظام که بسی شایسته‌ی تصحیح و انتشار است و آگاه بزبان عبری و … بنیان‌گذاشته‌شد و پیش رفت! سخن درباره‌ی هر یک از این بزرگان و شرح زندگانی‌شان خود مقاله‌ای جداگانه است چنان‌چه درباره‌ی حاج‌آقا نورالله اصفهانی کتاب‌ها و مقاله‌ها نوشته‌اند.

چرایی تأسیس صفاخانه را در مقدمه‌ی عماد بخوانید ولی گفتنی است که سه‌گانه‌ای چون رکن‌الملک، آقا نورالله و داعی‌الاسلام می‌تواند سازمان و نهادی نوآورانه چون صفاخانه را بنیان نهد زیرا اقتصاد و جواز حکومی، اعتبار علمی و مشروعیت دینی- مردمی و مدیریت مقتدر علمی و فنی از ارکان نهادی علمی- فرهنگی چون صفاخانه است و بی‌هر یک از این سه، امکان ظهور موفق چنین سازمانی در جامعه‌ی ایران نبوده و نیست.

بد نیست بگویم: داعی‌الاسلام که طرف مسلمان بیش‌تر مناظرات مجله‌ی الاسلام است و مقرش در اصفهان، مدرسه‌ی صدر در بازار جارچی‌باشی، نزدیک دروازه‌ی اشرف بود، در هند نیز برای مبارزه با مبشران مسیحی هفته‌نامه‌ای با سبکی غیر از الاسلام با نام دعوت‌الاسلام را در سال‌های ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ ه. ق. بدو زبان فارسی و اردو منتشر کرد که اگرچه برخی شماره‌هایش نیست، جا دارد عماد آن‌ها را نیز تصحیح و منتشر کند.

برخی نکته‌ها در (درون) و درباره‌ی ماه‌نامه‌ی الاسلام:

یکی از کلیدواژه‌های گفتگوهای صفاخانه که در الاسلام بازتابیده، لفظ «داعی» است! طرف مسیحی «داعی مسیحی» و طرف مسلمان «داعی‌الاسلام» که بحق لقب محمدعلی حسنی نیز هست، خوانده شده! داعی بمعنای «دعوت‌کننده» است. هر یک از دو طرف مسلمان و مسیحی در این گفتگوها تنها قصد دفاع از دین خود یا جدال برای اسکات طرف مقابل را ندارند بلکه هر یک دیگری را بدین و آیین خود دعوت می‌کند و گرنه عبارت «مدعی» (از ادعاء) برای هر دو طرف موجه و کافی بود! در بخش دوم کتاب صفاخانه‌ی اصفهان، عماد، تدوین‌گر آن، اسناد، نامه‌ها و اطلاعیه‌هایی را که برخی از آن‌ها در الاسلام منتشر شده، آورده است. یکی از این اسناد بمسلمان شدن یکی از مسیحیان در گفتگوهای صفاخانه اشاره دارد: «میرزا عبدالله جدیدالاسلام که در سابق مسمی به بنیامین بود و شخصی است که قریب پانزده سال قبل، از عبری‌دانان و بافهمان یهود بوده، به سعی دعات عیسویه حضرت مسیح را حق دانسته، داخل نصرانیت گردید و در این مدت در آن ملت باکمال استقامت بود تا اینکه قریب دو سال در صفاخانه با دعات اسلامیه گفتگو نمود و در این ایام به شرف دین پاک اسلام با عیال و چهار نفر اولاد درآمدند. …» اطلاق واژه‌ی مبشر بر مبلغان مسیحی و آوردن وصف تبشیری برای فعالیت‌های آن‌ها نیز بمقوله‌ی دعوت اشاره دارد.

در الاسلام گاه مکتوبات یا مکاتباتی نیز در کنار گفتگوهای اسلام و مسیحیت در موضوع‌های گوناگون منتشر می‌شد که هر یک امروزه، برای ما جذابیتی بسیار دارد. یکی از این مکتوب‌ها از تهران است که نام نویسنده‌ی آن نوشته نشده! عماد عنوان این مکتوب را [تشویق بنیانگذاران انجمن صفاخانه برای اعزام مبلغ به آمریکا] گذاشته است. آن‌چه در این مکتوب خواندنی است و جای تأمل دارد، وصفی است که از مردم و قانون دولتی آمریکا می‌کند: «… در بقعه‌ی آمریکا (ینکی دنیا) تربیت به سرحدکمال رسیده اهل آنجا در غایت استعداد و انصاف می باشند. اگر یک نفر داعی اسلام در آن دیار برود و کلمات حقه اسلامیه انتشار دهد، در هر سال کرورها نفوس مستعده وارد دین حق اسلام می‌شوند و امور اسلامیت آن بقاع را فرو می‌گیرد و در قانون دولتی آنجا هم آزادی حرف است؛ هر کس به هر دین باشد و به هر قسم تغییر طریقه و مذهب دهد به هیچ وجه قبح ندارد و مورد هیچگونه ملامت نمی‌شود. اهالی آنجا علاوه بر استعداد و انصاف یک نوع ساده‌لوحی هم دارند که مطالبی را زود قبول می‌کنند. مراتب حالات آنجا و اهل آنجا برخلاف حال ارامنه جلفا است که در نهایت تعصبیت می‌باشند. …» آدم کنجکاو می‌شود تا بداند نویسنده‌ی این مکتوب کیست و این تصویر از مردم آمریکا را چگونه بدست آورده و این مکتوب را با چه انگیزه‌ای نوشته بویژه که در پایانش تقابلی میان مسیحیان آمریکا و جلفا رسم می‌کند و ارامنه‌ی جلفا را متعصب می‌خواند!؟ سزاوار بررسی است که این تصویر از مردم آن زمان آمریکا چقدر درست و مطابق واقع است! این عبارت «ساده‌لوح» بکار رفته برای مردم آمریکا، مرا بیاد آیه‌ای از قرآن انداخت که اشراف و بزرگان (ملأ: چشم‌پرکنان) زمانه‌ی حضرت نوح (سلام علی نوح فی العالمین) بدو می‌گفتند: «ما نراک اتبعک إلا الذین هم أراذلنا بادی الرأی» (هود: ۲۷) «و جز کسانی از فرومایگان ما (آن‌هم) بی‌تأمل و بنظر بدوی، کسی را نمی‌بینیم که از تو پیروی کرده باشد» (ترجمه‌ی آیت الله مشکینی) جالب این‌جاست که برخی از کاربرد واژه‌ی ساده‌لوحی برای مردم آمریکا ایراد گرفته‌اند که سوء ادب و اهانت است و ماه‌نامهی الاسلام نیز در پاسخ آن‌ها ضمن عذرخواهی، ساده‌لوحی را این‌گونه توجیه کرده است: «انصاف: … عبارت ساده‌لوحی که در شماره‌ی دویم در مکتوب تهران مندرج بود مقصود از آن لوح خالی از تزویر و تدلیس است پس سوء ادبی نسبت به اهل آمریکا نشده است. ایراد بعضی محترمین در این مورد از این جهت وارد است که موافق قانون فن بلاغت باید از درج الفاظ موهمه حذر نمود و لیکن معذرت می‌خواهیم» بیاد دارم که استاد درس تاریخ اسلام در دانشکده‌ی الاهیات دانشگاه تهران یک بار در درس، عبارت «ساده‌لوح» را بسیار زیرکانه درباره‌ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) بکار برد و همه‌ی دانشجویان (که در میانشان اهل سنت نیز بودند) زبان به اعتراض گشودند و ایشان لبخند می‌زد و پس از چند دقیقه گفت: ساده‌لوح کسی است که لوح دلش صاف، طاهر و صیقلی باشد و هیچ قلبی بپاکی و طهارت قلب رسول الله (صلی الله علیه وآله) نیست (بمعنای «أمی» دقت شود)! این را که گفت، آن‌ها که رگ‌های گردن‌شان بحق و درستی بیرون زده بود، آرام شدند ولی من در دل می‌گفتم: اگرچه این معنا بر رسول خدا (ص) صادق است اما در عرف، این واژه در معنایی مذموم بکار می‌رود و نباید آن را برای فرستاده‌ی خدا (ص) بکار برد و نمی‌توان با این سخن که مقصودم فلان معناست، استعمال این واژه را درباره‌ی خاتم انبیا (ص) توجیه کرد زیرا باید دانست که سب و اهانت امری قصدی نیست! باید بگویم: این استاد ما فردی شوخ‌طبع بود! روزی در پل دانشکده‌ی الالهیات مرا دید و گفت: هنوز اهلی نشدی!؟ گفتم: ببخشید استاد! این چه سخنی‌ست شما می‌فرمایید!؟ خلاف ادب است … با لبخند، دوباره تکرار کرد: هنوز اهلی نشدی!؟ گفتم: مقصودتان چیست!؟ گفت: مقصودم این است که هنوز زن نگرفتی!؟ متأهل نشدی!؟ و خنده‌ها … بگذریم! کار الاسلام در عذرخواهی بسیار جای تقدیر دارد و نشانه‌ی ادب و آزادگی این ماه‌نامه است و ادب شرط لازم هر گفتگو آن‌هم گفتگوی میان ادیان و مذاهب است!

آن‌چه درباره‌ی ماه‌نامه‌ی وزین الاسلام مرا بسیار می‌آزارد و بفکر فرو می‌برد، برخی جهات مواجهه‌ی مردم (مشترکین) با آن است! در چند (اگر اشتباه نکنم چهار) شماره از آن، الاسلام بزبان های گوناگون از مردم گلگی کرده که چرا قیمت ناچیز اشتراک مجله را نمی‌پردازند! الاسلام در گلایه‌ی خود چنین می‌نویسد: «اعلان: چون بسیاری از مشترکین سال اول ما پول پشیز را بر دین عزیز مقدم داشته از ادای قلیل قیمت سالیانه ابا و انکار نمودند با اینکه اغلب از اکابر و یا تجار و یا اشراف بودند، لااقل رسالات را هم مرتبا رد نکردند. محض آنکه موجب یأس غیرتمندان نشود آنان را اسم نمی‌بریم …» یا می‌نویسد: «اعلان: … از آنانی که خیال ندادن این قلیل قیمت سالانه دارند استدعا داریم ضرر به اداره نزنند و تا هر شماره که گرفتند رد کنند تا شماره‌ها مرتب شده بتوانیم به دیگری بدهیم و یا تا آخر سال کتاب کنیم. …» یا می‌نویسد: «امتنان و شکایت: … و از جماعتی از مشترکین شیراز جنت طراز متعجبیم که بعد از گرفتن یک سال و کسری از رسالات «الاسلام» در ادای قلیل قیمت سالیانه ابا نمودند و رسائل مأخوذه را نیز رد نکردند …» پاسخ برخی بگلایه‌ی الاسلام در این فقره این‌چنین نقل شده: «عجب‌تر از همه کلام آن شخص محترم است که در عوض ادای قیمت فرمودند: اینکه نه روزنامه و نه شب‌نامه است، پس چه ثمر برای دنیا و آخرت داد که قیمت بدهم» مشترکان بدحساب کار را بجایی می‌رسانند که مرحوم محمدعلی حسنی، داعی‌الاسلام، در یکی از شمارههای پایانی الاسلام با لحنی عتابآلود، سرزنشکننده و تند می‌نویسد: «توضیح: … از میان سیصد نفر مشترکین هم بسیاری باکمال بی‌شرمی از ادای قلیل قیمت سالیانه مضایقه می‌کنند. … فی‌الحقیقه امر اهل اسلام زمان ما از غفلت گذشته و می‌شود گفت به درجه جنون و حماقت رسیده است. … اگر تاکنون خدمتی به اسلام نکردیم از سستی و تکاهل برادران بود نه از ما و یا از ایمان …» بنظرم می‌رسد که اگرچه مکتوباتی از سوی مردم بتقدیر این ماه‌نامه هست اما با وجود حمایت مشروعیت‌بخش علما و حکومت، نشریه و کلا صفاخانه‌ی اصفهان هم‌چنان نزد مردم ضرورت و اهمیتی درخور ندارد. اگرچه رکن‌الملک، حاکم اصفهان، حمایت‌کننده‌ی مالی (حامی مالی یا بقول معروف اسپانسر: sponsor) الاسلام است ولی این پرسش ذهنم را مشغول کرده که سخنی از مصرف وجوهات شرعی که معمولانه، در دست علماست در انتشار الاسلام و صفاخانه‌ی اصفهان نیست! چرا!؟ پرسش دیگرم این است که حمایت مالی رکن‌الملک شخصی است یا حکومی (حکومتی)ست و در حقیقت، اموال مملکتی است که در فیء و انفال می‌گنجد!؟ بهر حال الاسلام می‌نویسد: «کسی هم تاکنون یک فلس اعانه نفرستاده است» … واقعا، چرا!؟

در پایان، شاید اگر جای کلامی (متکلم) بزرگوار، داعی‌الاسلام (ره)، بودم، شعار مجله‌ی ارزنده‌ی الاسلام بلکه انجمن صفاخانه‌ی اصفهان را آیه‌ی مبارک «إنا أو إیاکم لعلی هدی أو فی ضلال مبین» (سبأ: ۲۴) «هر آینه ما یا شما بر راه راستیم یا در گم‌راهی آشکار» (سید جلال‌الدین مجتبوی) می‌گذاشتم و این آیه را بر رویه‌ی نخست الاسلام می‌نگاشتم. این آیه‌ی شریف، یکی از ارکان و آداب مهم «احتجاج» (محاجه) است و گفتگوی صفاخانه‌ی اصفهان نیز چیزی جز احتجاج نیست! داعی‌الاسلام آیه‌ی «إن الدین عند الله الإسلام» را چونان شعاری در آغاز الاسلام آورده و این آیه بسیار زیرکانه بکار رفته زیرا چنان‌چه بسیاری از مفسران گفته‌اند، همه‌ی ادیان (اگرچه در قرآن دین هم‌چون صراط هیچ‌گاه بصورت جمع بکار نرفته!) اعم از یهودیت، نصرانیت، اسلام و … اسلام‌اند و در حقیقت، دین چیزی جز تسلیم (معنای لغوی اسلام: الإسلام هو التسلیم (امام علی (سلام الله علیه))) در برابر الله (اوامر و نواهی الاهی) نیست (دقت شود که معنای لغوی دین نیز قید است!) و کسی که با این تفسیر آشنا نباشد، می‌پندارد این آیه بتمامی، شعاری یک‌جانبه و ناموافق با گفتگوست! ولی در این آیه نوعی دعوت بتسلیم در برابر حق است!

نکات فراوان تاریخی بویژه مردم‌شناسانه در این نشریه هست که آن را برای پژوهش‌گران منبع و مأخذی ارزنده می‌سازد و برای دیگران خواندنی و آگاهی‌بخش! ای کاش عماد این ماه‌نامه را بشکل اصلی خود تصحیح و منتشر می‌کرد یا دست‌کم در بخش اسناد، نامه‌ها و اطلاعیه‌ها زمان، شماره و جایگاه مکتوب، مکاتبه و … در الاسلام را معین می‌نمود. از نقدهایی که می‌توان بر این تصحیح کرد که بگذریم، همه‌ی شما را  بخرید کتاب صفاخانه‌ی اصفهان از نشر ادیان بقیمت مناسب ۲۰ هزار تومان یا امانتش از کتاب‌خانه‌ها و مطالعه‌ی آن و نوشتن یادداشت‌هایی عبرت‌پژوهانه درباره‌اش و فرستادن‌شان برای پیشینه «دعوت» می‌کنم. … امضاء: داعی العبره!

بعد تحریر: گویا، کتاب صفاخانه‌ی اصفهان در تابستان ۹۳ منتشر شده است و معرفیهایی گوناگون در فضای مجازی از آن یافت میشود. این نکته را نیز بگویم که جا داشت، پایگاه‌های مجازی مجلات مانند نور (نورمگز: noormags) و مگیران (magiran) نیز الاسلام را عرضه میکردند.

Anjoman_Safakhane

safakhane


9 پاسخ به “صفاخانه‌ی اصفهان”

  1. موفقیت!؟ می‌گه:

    گویا، در متن ادعا شده که صفاخانه ی اصفهان انجمنی موفق بوده! این ادعا را چگونه اثبات می کنید!؟

  2. پایان! می‌گه:

    چرا صفاخانه ی اصفهان ادامه نیافت!؟

  3. در انجمن صفاخانه ی اصفهان از حقانیت شیعه یا اسلام بحث می شد!؟

  4. هند! می‌گه:

    چرا داعی الاسلام بهند رفت!؟

  5. اسلام! می‌گه:

    بنظرم می رسد که «إن الدین عند الله الإسلام» بلحاظ پایان گفتگو و اثبات حقانیت اسلام یا اسکات داعی مسیحی باشد!

  6. مباهله! می‌گه:

    آیا در صفاخانه پس از محاجه و اتمام حجت مباهله می کردند!؟

  7. استقبال! می‌گه:

    بنظرم اگر چنین صفاخانه ای امروز در ایران گشوده شود، بسیار با استقبال مردمان بویژه جوانان روبرو می شود! بسیار این سو و آن سو شنیده می شود که برخی از مراجع و علما از نفوذ مسیحیت و وجود کلیساهای خانگی نگرانند! چرا چنین صفاخانه ای امروزه، تأسیس نمی شود!؟

  8. چرا در تهران، پایتخت یک کشور مسلمان مدعی تقریب مذاهب، چند ده (بیش از ۵۰) کلیسای مسیحی و کنشت (کنیسه ی) یهودی آشکارا، فعالیت می کنند (که باید اینطور باشد و بسیار نکوست که اینگونه است) اما حتا یک مسجد سنی نیز در تهران، پایتخت یک کشور مسلمان که مدعی وحدت و تقریب مذاهب اسلامی است، یافت نمی شود!؟ از سوی دیگر، چرا چنین صفاخانه هایی برای مناظرات دوستانه ی فرق و مذاهب اسلامی بوجود نیامده است!؟

  9. فرهنگ نظام! می‌گه:

    اهمیت فرهنگ نظام نوشته ی داعی الاسلام در چیست!؟

پاسخ دهید