تحقق یا عدم تحقق امر به معروف و نهی از منکر در قیام عاشورا

در ذیل گزارش نشست علمی با موضوع «تحقق یا عدم تحقق امر به معروف و نهی از منکر در قیام عاشورا» و با سخنرانی جناب آقای سجاد هجری، پژوهشگر فلسفه و تاریخ علم و عضو شورای علمی درگاه پیشینه (عبرت‌پژوهی تاریخی) تقدیم می‌شود. این نشست با همکاری مرکز پژوهش‌های اسلام‌شناسی و ایران‌شناسی و گروه تاریخ موسسه‌ی اشراق و اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی، دوشنبه اول دی‌ماه از ساعت ۱۴ تا ۱۶ برگزار شد.

گزارش نشست «تحقق یا عدم تحقق امر به معروف و نهی از منکر در قیام عاشورا»

در آغاز، دکتر طرفداری، ضمن معرفی سخنران این جلسه، گفت: این موضوع یعنی مقوله‌ی «امر به معروف در قیام عاشورا» از گذشته مورد توجه علما و محققان حوزه‌ی قیام کربلا قرار داشته و از جمله استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب «حماسۀ حسینی» بخشی از مباحث خود را به این موضوع اختصاص داده‌اند. لذا بنا به اهمیت موضوع، در این جلسه آقای هجری قرار است مطالب نسبتا جامع و مانعی را پیرامون تحقق یا عدم تحقق امر به معروف در قیام سیدالشهدا ارائه کنند.

آقای هجری سخنان خود را این‌گونه آغاز کرد: «موضوع صحبت من درباره‌ی تحقق یا عدم تحقق امر به معروف و نهی از منکر در جریان کربلا است. همان‌گونه که دکتر طرفداری اشاره کردند، در گذشته هم به این موضوع پرداخته شده ولی بنده در نظر دارم از زاویه ­ای دیگر بدان بنگرم. این بحث، مقدماتی بسیار از علوم مختلف مانند دانش اصول فقه می‌طلبد که به برخی از آنها اشاره می‌کنم. مقوله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، از فروع دین اسلام است و من معمولانه، می‌گویم: از اصولِ فروع دین اسلام است. از طرفی دیگر این را هم باید بگویم که امر به معروف یک مقوله‌ی دینی صرف به معنی اخص کلمه نیست بلکه یک امری انسانی، بشری و به تعبیری دیگر عقلی «عقلاء»ی است. هر جا سخن از اعتقاد، آداب و رسوم و سنت است، سخن از امر به معروف و نهی از منکر نیز وجود دارد و ربطی به این دین و آن دین ندارد. پس اولین مسئله، مقوله امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مقوله‌ای عقلی و «عقلاء»ی است».

این پژوهشگر تاریخ علم سپس از چیستی امر به معروف و نهی از منکر پرسید و گفت: «پاسخ به این چیستی بسیار بحث می‌طلبد. نخست باید دید مقوله‌ی امر و نهی چیست. این موضوع یعنی امر و نهی در علم اصول به صورت خاص بحث می‌شود. اصول فقه ابواب گوناگونی دارد و مشهورترین کتاب در این باره، کتاب ارزنده‌ی «کفایه» (کفایه الاصول) آخوند خراسانی است که بر اساس مقاصد ترتیب‌بندی شده که «مقصد» نخست (از مقاصد هشت‌گانه‌ی دانش اصول) «اوامر» (جمع امر یا آمره!) است و دومین مقصد، مقصد نواهی است که بیش‌تر از علم اصول در دانش منطق از آنها بحث می‌شده. در این مباحث اوامر و نواهی به طور دقیق از ماده و هیأت امر و نهی بحث می‌کنند و در ذیل این عنوان به موضوعات و عناوین گوناگونی می‌پردازند. از جمله‌ی این مباحث مختلف که جزء مقدمه بحث ما نیز می‌باشد: شروط «عقلاء»ی و «عرف»ی امر و نهی است.

در ادامه، آقای هجری بطور اجمالی شروط امر و نهی را بیان کرد و گفت: «امر و نهی دارای ارکانی است: ۱. «آمر»، ۲. «مأمور» و ۳. «مأمور به» که هر یک را «شروط»ی است که در این‌جا من به شروط آمر می‌پردازم. شروط آمر چیست؟ اصولی‌ها در این باب بحثی بسیار دقیق دارند که یک بحث «عقلاء»ی و عرفی است و از دو اصطلاح سود می‌برند و آن دو اصطلاح یکی «علو» و دیگری «استعلا[ء]» است. این دو، دو شرط آمر در نسبت مأمورند که برخی از اصولیان تنها بـه «لزوم» یکی از آن‌ها و برخی دیگر بـه «ضرورت» هر دوی آن‌ها برای تحقق امر معتقدند. برخی هم بر این باور هستند که هیچ کدام از آنها لازم و ضروری نیست. با این حال آنچه مشهور است، این‌که آمر هر دور شرط را داشته باشد. جالب است اشاره کنم که حضرت امام خمینی(ره) هم بر همین نظریه هستند. پس همان‌گونه که اشاره کردم: یکی از شروط آمر که بسیاری از اصولیان بدان معتقدند، «علو» او در نسبت مأمورست. آمر در آن از «جهت» یا جهاتی (متناسب و مرتبط با امر) بر مأمور «تفوق» داشته باشد و اگر آمر در جهت مرتبط با امر در «عرض» مأمور باشد یا مأمور بر آمر در آن جهت دارای «علو» باشد، آن‌گاه امری تحقق نمی‌یابد. پس آمر باید عالی و برتر باشد. شرط دیگر آمر نسبت به مأمور در تحقق امر که در اینجا باید قدری بیشتر درباره‌ی آن صحبت کنیم، «استعلا[ء]»ست. استعلا بر وزن (هیأت) «استفعال» از ماده‌ی «علو» و به معنای «اظهار علو» و یا حتا به قول آقایان در نبود علو، تظاهر بدانست. پس «علو» آمر در نسبت مأمور از جهت (یا جهات)ی مرتبط با امر و «اظهار» (و در صورت نبود علو، «تظاهر» به) همین علو، شرط است. برخی از آقایان معتقدند که برای آمر تنها داشتن شرط اول کفایت نمی کند، بلکه باید دارا بودن این شرط را نیز اظهار کند. حال این اظهار کردن می تواند به صورت‌های مختلف از جمله: با الفاظ، با تحکم، با حالت چهره و … باشد»

آقای هجری، ادامه‌ی صحبت‌های خود را با ملاک‌های علو پی‌گرفت و گفت:

«حال سوال این است که ملاک این علو چیست؟ اگر دقت شود (صرف نظر از اصل اولی «عدم ولایت احدی بر احدی»)، این ملاک و آن معیار از «اعتبار»ات انسانی و «عقلاء»ی و تابع «عرف» (و بیش‌تر، «فطری» و «غریز»ی)ست. این علت‌ها «متعدد» و «متنوع»ست. مثلا، در یک عرفی فلان چیز را علو می‌دانند و در عرف دیگر، چیزی دیگر را ملاک علو می‌شمارند. از طرف دیگر، بسیاری از ملاک‌ها اموری است مشترک و عام میان همه‌ی مردمان مانند: «علم» (دانشمندی)، «تعلیم» (آموزگاری و استادی)، «ابوت» (پدری)، «بُعولت» (شوهری)، قدرت مالی و اقتصادی و… که می­ تواند «مبنا»ی «ولایت» یا «علو» باشد. پس برای علو ملاک‌هایی مختلف است که البته خیلی از آنها می ­تواند نسبی هم باشد [زمانی و مکانی].

باید گفت از این جهت است که امر به معروف و نهی از منکر مستلزم تشکیل حکومت است زیرا حکومت ملازم علو و برتری است»

آقای هجری پس از بیان این مقدمه‌ی اصولی، به امر به معروف و نهی از منکر و تحقق آن در قیام امام حسین(ع) پرداخت و گفت: «حضار می‌دانند، درباره‌ی قیام امام حسین (سلام الله علیه)، ۷ یا ۸ نظریه هست که مشهورترین آن، همان نظریه‌ی امر به معروف و نهی از منکر است که در کلمات و نامه‌نگاری های حضرت هم آمده است. حال، پرسش اساسی این است که آیا در جریان کربلا، مقوله‌ی امر به معروف و نهی از منکر متحقق شد یا نشد؟ توجه داشته باشید که بنده ظرف تحقق را در جریان کربلا بیان می‌کنم و نه در حوادث بعد از آن. برای جواب دادن به این سوال، اول بیاییم ببینیم که اصلا آیا شروط امر به معروف و نهی از منکر در آن ظرف وجود داشت که بخواهد امر به معروف و نهی از منکر متحقق شود. خوب دقت کنید که با قبول آنچه در مقدمه گفته شد یعنی قبول این‌که علو و استعلاء شرط است پس عرفی و عقلای این است که حضرت این علو را حاصل کند و این استعلاء را حادث کند. یا اینکه علو قبلا حاصل شده و به امر و نهی بپردازند. امام حرکت خود را به کوفه زمانی شروع کردند که مردم کوفه با امام اتمام حجت کردند. اتمام حجت تنها از سوی امام به مردم نیست بلکه مردم هم می‌توانند با امام اتمام حجت کنند. اتمام حجت مردم کوفه به امام دعوت و نامه‌نگاری و قبول حضرت و بیعت با ایشان است. ما در اینجا علو را می‌بینیم. اینجا مقوله‌ی علو در چه چیزی متجلی است؟ در مقبولیت میان مردم و در دعوت و در بیعت مردم. یکی از ملاک­ها یا دقیق‌تر تجلیات علو همین مقبولیت هست. پس امام برای امر به معروف و نهی از منکر، شرط علو را دارند. اما، امام با شرط علو قیام خود را آغاز می‌کنند ولی سوال این است که ملاک یا ملازم علو که همان بیعت و مقبولیت است در مقام بقاء هم هست و آیا آن باقی ماند؟ آیا این بیعت و دعوت سرجای خودش ماند؟

جواب واضح است که چنین چیزی سرجایش نماند پس می‌بینیم که ملاک علو حضرت کم کم از میان می‌رود. حتی آن‌هایی که با ایشان بیعت کرده بودن، می‌آیند در کربلا در برابر حضرت شمشیر می‌کشند. حال این سؤال پیش می ­آید که آیا با نبود این ملاک، می­ توان گفت که مقوله امر به معروف و نهی از منکر متحقق شده است؟ آیا چنین چیزی می­ شود گفت؟

آنچه من در اینجا می‌گویم، صرفا طرح یک مسئله است و دوستان باید در این باب دقیق بشوند و کنکاش کنند و لازمه‌ی آن، آن چیزهایی است که در مقدمه عرض کردم. بنابراین باید منصف شد و گفت آیا امر به معروف و نهی از منکر می‌توانسته متحقق شود، در حالی که امام نمی­توانسته در جایگاه آمر باشد؟»

آقای هجری در ادامه‌ی صحبت های خود، وارد بحثی فقهی در همین موضوع شد و گفت: ««فقیه»ان بزرگوار شیعی درباره‌ی امر به معروف و نهی از منکر، دو قسم شرط «جواز» و «وجوب» را برشمرده‌اند. نخستین شرط «جواز»، علم به معروف یا منکر بودن «عمل»ست. دومین شرط جواز، نبود نسبی (در «تزاحم») «مفسدت» (مفسده) در آن است. اصلا من روشن‌تر بگوییم در صورت وجود مفسده (ی غالب)، اصلا امر به معروف و نهی از منکر تحقق پیدا نمی‌کند. خود امر به معروف و نهی از منکر، دارای «مصلحت»(ها)ست و جعل («عقلاء»ی یا «شرع»ی) آن نیز به سبب همین مصلحت(ها)ست. حکیمان، این «دنیا» را دار «تزاحم»ات می‌دانند و می‌نامند. از لوازم و «تبع»ات انجام «فعل»ی هم «مصلحت» و هم «مفسدت» است و ملاک در انجام یک «فعل»، غلبه‌ی «مصالح» بر «مفاسد» در آن‌ست. به بیان دیگر، باید «برایند» (جمع) «مصالح» و «مفاسد» فعل را در انجام آن، «ملاک» قرار داد. این نکته‌ی غلبه‌ی مصالح بر مفاسد به عنوان شرط جواز امر به معروف و نهی از منکر با علو و استعلا بعنوان شروط عقلائی امر و نهی نسبت دارد، بدین‌گونه که علو و استعلای آمر موجب «کاهش» و بلکه «نابود»ی بسیاری از مفاسد می‌شود. شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، «احتمال تأثیر» است. به اجمال، می‌توان این شرط «شرع»ی را نیز در نسبت دو شرط «عقل»ی و «عقلاء»ی علو و استعلا بررسید و آن دو شرط را موجب در «تأثیر» دانست»

این پژوهشگر تاریخ علم، در ادامه از خلط برخی از مباحث با مقوله‌ی امر و نهی سخن گفت: «در اینجا لازم است به این نکته اشاره کنم که گاهی مواقع مقوله‌ی امر به معروف و نهی از منکر با مباحث دیگر خلط می‌شود. از جمله این‌که امر و نهی با مباحثی مانند: موعظه، پند و نصیحت خلط می­ شود که با یکدیگر متفاوت هستند و حتا گاهی مقوله‌ی تعلیم و اتمام حجت نیز با مقوله‌ی امر و نهی خلط می‌شود، در حالی که متفاوت‌اند و تعلیم و اتمام حجت در مقام قبل از امر به معروف و نهی از منکرند»

آقای هجری در جمع‌بندی صحبت‌های خود در بخش پایانی گفت: «به اجمال می ­توان گفت از آنجا که حضرت امام حسین(ع) از جهاتی، با دعوت و بیعت کوفیان حرکت خود را آغاز نمودند، در جهت امر و نهی‌شان، از نظر عرف دارای علو بودند و بارها این علو را به انحای گوناگون اظهار کردند و در نتیجه شرط استعلا را نیز برای «امر و نهی» داشتند و در آغاز قیام، گویا، شروط و امکان امر و نهی بود اما با پشت کردن کوفیان به حضرت علو «عرفی» ایشان (علو وجودی تکوینی ایشان و مقام ولایت آن بزرگوار مقوله‌ای دیگر است و باید دانست که امامت ایشان نیز اگرچه «انتصاب»ی و از سوی خداوند متعال‌ است، اما فعلیت و ظهور آن نیازمند «ائتمام» مردم‌ است) از میان رفت و با آنکه حضرت بارها در جریان کربلا تلاش نمودند که آن علو را در ملاک‌هایی دیگر (اشاره به جایگاه‌شان نزد رسول الله (صلی الله علیه وآله) و مانند آن) بیابند و بدان علو، استعلا می‌کردند؛ اما در پایان، چنین علوی رخ نداد تا بدان استعلا شود و امر به معروف و نهی از منکر جای خود را بـه «موعظه» و «نصیحت» داد (نخستین خطبه‌ی امام حسین (سلام الله علیه) در روز «عاشورا[ء]» موید این سخن است: «أیها الناس! اسمعوا قولی ولاتعجلونی حتی أعظکم بما یحق لکم علی و حتی أعتذر إلیکم من مقدمی علیکم …» که «موعظه» و «اتمام حجت»ست) و این حتا در کاروان «اسیر»ان نیز تا حدودی جلوه‌گرست (خطبه‌ی امام سجاد (سلام الله علیه) در کوفه: «فقال رحم الله امرأ قبل نصیحتی و …»)، اگر چه امام سجاد (سلام الله علیه) و حضرت زینب (سلام الله علیها) بارها تلاش در ایجاد علو و اظهار آن کردند (خطبه‌ی امام سجاد (سلام الله علیه) در مجلس «یزید» (لعنه الله): «أیها الناس! أعطینا ستا و فضلنا بسبع: أعطینا العلم … أنا ابن مکه ومنی …»)»

 

در پایان، این نشست با پرسش و پاسخ حاضران به پایان رسید.

برای مطالعه‌ی دقیق‌تر این موضوع به یادداشت «از امر تا وعظ!» جناب آقای سجاد هجری رجوع نمایید.

لازم بذکر است که گزارش درگاه کتابخانهی ملی از این نشست بسیار پرغلط و اشتباه است.


2 پاسخ به “تحقق یا عدم تحقق امر به معروف و نهی از منکر در قیام عاشورا”

  1. داورزنی می‌گه:

    مرحوم مغنیه در تفسیر الکاشف ذیل آیه ۱۰۸ سوره انعام (وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم‏ …) درباره حرمت هر چیزی که ضررش بیش از نفع آن باشد به این آیه کریمه استناد کرده است.

  2. استبعاد!!! می‌گه:

    بنظر می رسد که هضم این تحلیل با آن که پیچیدگی ندارد، سخت و دشوارست که نتیجه ی رسوبات و رسوخات است! تا اکنون کسی آن را با دلیل و برهان نفی نکرده و تنها استبعاد و تعجب نموده است. یاد استبعادهایی که قرآن حکیم نقل می فرماید، افتادم!

پاسخ دهید