روایتی نادر از امام رضا (ع)

حدیث قدسی «ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» از امام رضا (ع) نقل شده است. در ابتدا با خواندن نوشته ای از سعید طاوسی مسرور (دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه تهران) با این روایت بیشتر آشنا خواهید شد. سپس تصویر نسخه ای خطی از این روایت به خط نستعلیق (کتابت شده در ۱۲۹۹) را ملاحظه خواهید فرمود. پیشینه سالروز شهادت ثامن الائمه حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) را تسلیت و تعزیت عرض می کند.

حتما تا به حال با روایت «ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» مواجه شده اید. روایتی مشهور که حتی آن را بر سر در خانه ها و نگین انگشترها می نویسند.
39181415432238484724
52142715013875512123
این روایت به نوشته شیخ صدوق خبری نادر از امام رضا (ع) است که سند و متن آن چنین است:
حدثنا احمد بن الحسن القطان قال: حدثنا عبد الرحمن بن محمد الحسینی قال: حدثنی محمد بن ابراهیم بن الفزاری قال: حدثنا عبد الرحمن بن بحر الأهوازی قال حدثنی أبو الحسن علی بن عمرو قال حدثنا الحسن بن محمد بن جمهور قال حدثنا علی بن بلال عن علی بن موسى الرضا علیه السلام عن ابیه عن آبائه عن علی بن ابی طالب علیهم السلام عن النبی (ص) عن جبرئیل عن میکائیل عن اسرافیل عن اللوح عن القلم قال: یقول الله عز وجل: «ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی» (عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۱۴۶؛ نیز نک. امالی، ص ۳۰۶).
بنابر این نقل، این روایت حدیث قدسی است که امام رضا (ع) به نقل از پدرانش از امام علی (ع) و آن حضرت از رسول خدا (ص) و ایشان با این سند «از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم» از خداوند عز وجل نقل کرده اند.
بررسی رجالی اِسناد حدیث:
احمد بن حسن قطان: او معروف به ابی علی بن عبد ربّه رازی و از مشایخ صدوق است که صدوق از وی بسیار روایت کرده است و پس از نام وی عبارت رضی الله عنه را به کار می برد (منتهی المقال فی احوال الرجال، ج ۱، ص ۲۴۷ – ۲۴۸؛ نک. مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۲۸۷ -۲۸۸). بنا بر قاعده اکثار اجلاء می¬توان وی را در امر روایت ثقه دانست و به روایات وی اعتماد کرد. به علاوه هر چند برخی رجالیان ترضی را نشان دهنده وثاقت یا مدح راوی نمی دانند اما از نظر نگارنده ترضی صدوق برای احمد بن حسن قطان نشان دهنده وثاقت و دست کم ممدوح بودن وی نزد صدوق تواند بود (درباره دلالت ترضی صدوق بر مدح مشایخش، نک. الرسائل الرجالیه، ج ۲، ص ۵۷۰).
عبد الرحمن بن محمد حسینی: او از حسین بن سعید و فرات کوفی روایت کرده است (تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۵۷؛ علل الشرایع، ج ۲، ص ۳۵۱) اما از نظر رجالی مجهول است (مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۴۱۸).
محمد بن ابراهیم بن فزاری: مجهول (همان، ج ۶، ص ۳۶۶).
عبد الرحمن بن بحر اهوازی: مجهول (همان، ج ۴، ص ۳۸۸).
علی بن عمرو: علی بن عمرو عطار قزوینی از اصحاب امام هادی (ع) است. تفرشی به استناد روایتی وی را ممدوح دانسته است (نقد الرجال، ج ۳، ص ۲۷۷، ۲۸۷).
حسن بن محمد بن جمهور: ابومحمد حسن بن محمد بن جمهور عمی را نجاشی (ص ۶۲) توثیق کرده اما تذکر داده که وی از ضعفا نقل می¬کرده و به مراسیل اعتماد می¬کرده است.
علی بن بلال: ابو الحسن علی بن بلال بن ابی معاویه مهلبی ازدی از اصحاب امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری (ع) و شیخ شیعه در بصره و ثقه است (رجال نجاشی، ص ۲۶۵؛ رجال طوسی، ص ۳۵۹، ۳۷۷، ۳۸۸، ۴۰۰).
بنابراین سند این روایت از حیث اشتمال اِسناد آن بر مجاهیل ضعیف است. اما شواهدی در تایید محتوای روایت وجود دارد که عبارت است از:
۱) این حدیث از حیث اِسناد به حدیث مشهور سلسله الذهب شباهت دارد. متن آن نیز بیانی دیگر از محتوای حدیث سلسله الذهب است که امام رضا (ع) به واسطه پدران بزرگوارش از خداوند عز وجل نقل کرده که: «لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی». بنا بر نقل شیخ صدوق، امام رضا (ع) در ادامه فرمودند: «بشروطها وأنا من شروطها». شیخ صدوق در توضیح این قسمت از روایت می نویسد: «از شروط آن این است که اقرار کند به این که حضرت رضا (ع) از جانب خداوند عز وجل امام است بر بندگان و اطاعتش بر آنان واجب است» (نک. عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۱۴۳ – ۱۴۵). بنابراین پذیرش قول به لا اله الا الله مشروط به قبول ولایت امام رضا (ع) شده است و شکی نیست که ولایت امام رضا (ع) چیزی جز ادامه ولایت علی بن ابی طالب (ع) نیست و بلکه همان ولایت علی بن ابی طالب (ع) است. ازاین¬ رو روایت مورد بحث بیان دیگری از حدیث سلسله الذهب است. روایت شریف سلسله الذهب که در نیشابور از امام رضا (ع) صادر شده نزد شیعه و سنی مشهور و اگر چه در منابع اهل تسنن فاقد توضیح پایانی امام رضا (ع) است (برای نمونه نک. تاریخ مدینه دمشق، ج ۵، ص ۴۶۱ – ۴۶۳؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج ۴، ص ۶۴۱ – ۶۴۲) اما خواجه محمد پارسا بخاری، صوفی نقشبندی قرن نهم آن را به طور کامل نقل کرده است (فصل الخطاب، ص ۵۸۳ – ۵۸۴) و در تبیین معنای کلام امام (ع) می نویسد: «گفته شده که اقرار به مفترض الطاعه بودن او است». قندوزی حنفی بعد از نقل کلام خواجه پارسا درباره این کلام منقول از امام رضا (ع) می¬ نویسد: «شاهدی که موجب تقویت این روایت است، قول علی (کرم الله وجهه) در کتاب غرر الحکم است: «ان ل‍ “لا إله إلا الله” شروطا وإنی وذریتی من شروطها» (همانا برای لا اله الا الله شروطی است و من و ذریه ام از شروط آن هستیم) (ینابیع الموده لذوی القربی، ج ۳، ص ۱۲۳؛ نک. غرر الحکم ودرر الکلم، ص ۲۲۶).
۲) روایت صدوق تنها سند حدیث «ولایه علی بن ابی طالب حصنی» نیست و این حدیث قدسی در منابع اهل تسنن به سندی جز طریق اهل بیت (ع) نیز نقل شده است؛ برای نمونه از ابن شهاب زهری از نافع از ابن عمر از رسول خدا (ص) (شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱، ص ۱۷۰) یا مرسلا از رسول خدا (ص) (ابن مردویه اصفهانی، ص ۷۲). در واقع این حدیث هم طریق شیعی دارد و هم طریق سنی و اگر چه این دلیلی بر صحت حدیث نیست اما می تواند شاهدی دیگر بر صحت روایت صدوق از امام هشتم (ع) در این باره باشد.

منابع:
الامالی، شیخ صدوق، قم، ۱۴۱۷٫
تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، چاپ علی شیری، بیروت، ۱۴۱۵٫
تفسیر قمی، منسوب به علی بن ابراهیم قمی، چاپ سید طیب موسوی جزائری، نجف، ۱۳۸۷٫
رجال، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم، ۱۴۱۵٫
الرسائل الرجالیه، ابو المعالی محمدبن محمد ابراهیم کلباسی، چاپ محمد حسین درایتی، قم، ۱۴۲۲٫
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حاکم حسکانی، چاپ محمدباقر محمودی، تهران، ۱۴۱۱٫
علل الشرایع، شیخ صدوق، چاپ سید محمدصادق بحرالعلوم، نجف، ۱۳۸۶٫
عیون اخبار الرضا (ع)، شیخ صدوق، چاپ حسین اعلمی، بیروت، ۱۴۰۴٫
غرر الحکم ودرر الکلم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، چاپ سید مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۰٫
فصل الخطاب، محمد پارسا بخاری، چاپ جلیل مسگرنژاد، تهران، ۱۳۸۱ش.
فهرست اسماء مصنفی الشیعه (رجال نجاشی)، ابو العباس نجاشی، چاپ سید موسی شبیری زنجانی، قم، ۱۴۱۶٫
فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، محمد عبد الرؤوف مناوی، چاپ احمد عبد السلام، بیروت، ۱۴۱۵٫
مستدرکات علم رجال الحدیث، علی نمازی شاهرودی، تهران، ۱۴۱۲٫
مناقب علی بن ابی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع)، احمد بن موسى ابن مردویه اصفهانی، چاپ عبد الرزاق محمد حسین حرز الدین، قم، ۱۴۲۴٫
منتهی المقال فی احوال الرجال، محمد بن اسماعیل حائری مازندرانی، قم، ۱۴۱۶٫
نقد الرجال، سید مصطفی حسینی تفرشی، قم، ۱۴۱۸٫
ینابیع الموده لذوی القربى، سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، چاپ سید علی جمال اشرف حسینی، [بی جا]، اسوه، ۱۴۱۶٫

تصویر یک نسخه خطی بسیار زیبا از این روایت نادر از امام رضا (ع):
1
نستعلیق دفتری ممتاز ۱۰ سطری به قلم کتابت و به خط میرزا غلام رضا اصفهانی
از مجموعه اهدایی محمود حسینی ساوجی (میر حیدر) به موسسه کتابخانه و موزه ملی ملک


4 پاسخ به “روایتی نادر از امام رضا (ع)”

  1. قمی می‌گه:

    در این گزارش کوتاه چندان فایده ای نیست! عبرتی که در آن نبود و …! بهتر بود بمحتوای حدیث می پرداختید که آن را پایانی نیست! یا برخی وجوه نو را بررسی می کردید! مانند آن که نکات و رموز ترتیب “عن جبرئیل عن میکائیل عن اسرافیل عن اللوح عن القلم” را بیان می داشتید! بلکه اصلا، صحت این ترتیب را اثبات می کردید و پاسخ پرسش هایی که درباره اش می توان پرسید، می دادید! دست کم چیستی و جهت “نادر بودن” (ندرت) مدعای شیخ صدوق را بدرستی بیان می کردید! یا در مقابل، دست کم، بجهت شهرت این حدیث بویژه میان مردمان و پرکاربردی و بسامد بسیارش می پرداختید! یا معنای دقیق حدیث قدسی یا معنای نام سلسله الذهب و … را روشن می کردید! یا وجوه بسیار تاریخی مرتبط با این حدیث را بررسی می کردید! یا وجه کاربرد صیغه ی مضارع در “یقول الله” را تبیین می نمودید! و … افسوس که نکته ها بسیارست و نکته دان کم!

  2. سعید طاوسی مسرور می‌گه:

    خود طرح این بحث درباره یک روایت مشهور پر فایده است و از فوایدش وجوهی است که شما مطرح فرمودید و باید مورد پژوهش قرار گیرد.
    به نظرم چون صدوق این روایت را بعد از حدیث مشهور سلسله الذهب آورده و آن حدیث را به چند طذیق نقل فرموده، این روایت را با طریق واحد آن و عدم شهرت آن در آن زمان نادر دانسته است.
    پرکاربردی اش در میان شیعیان اثنی عشری هم چندان عجیب نیست و حدیثی قدسی است که ولایت امام علی (ع) را به توحید گره زده است. البته اگر بتوان نسان داد که از چه دوره ای رواج عام یافته جالب است.
    درباره معنای حدیث قدسی و حدیث سلسله الذهب هم فرض گرفتم که مخاطب این ها را می داند و دیگران در این باره بسیار گفته اند و نوشته اند.

  3. قمی می‌گه:

    خدا پدر و مادر مرا بیامرزد! اگر این کمترین بنده نبود، فوایدش چه بود!؟ بنظر می رسد که فایده ی این یادداشت بیش تر برای خود شماست! گره “ولایت” با “توحید” در این روایت چیست!؟ قیاس “ولایه علی” با “کلمه لا إله إلا الله” در “سلسله الذهب” شما را بتوحید (الاهی) راهبر شد!؟ آیا مردم نیز چنین استنباط و فهمی داشتند!؟ بنظر می رسد که بیش تر، مردم درباره ی این حدیث براه نجات از عذاب بودن این ولایت توجه داشتند (توقف نجات بر ولایت)! نسبت “ولایت” و “معاد”! توضیحش مفصل است …! اغراق می کنم! مردم را با توحید چکار!؟ … چساده بمسائل پاسخ می دهید! “جهت”ی که بنده گفتم، “شئون” بسیار دارد که نیازمند بررسی و پژوهش است! مانند آن که این روایت “نادر” را چکسانی و چگونه در میان مردمان پخشیدند!؟ و بسیاری از پرسش های دیگر …! بسیار دور می بینم که هم اکنون خود شما “فی البداهه” بتوانید معنا و تعریف “حدیث قدسی” را بدرستی بگویید و حداکثر، یکی از اقوال در این باره را نقل می کنید و اگر بشما فرصت دهیم نیز نهایت همتان “جمع” (گردآوری!) اقوال در تعریف آن است …! مسئله بدین سادگی ها نیست! نکته ی دیگر آن که نکات رجالی نیز که درباره ی سند این حدیث گفتید، جای تأمل و نقد دارد که در وقتی دیگر باید گفت! سخن اساسی بنده آن است که کار باید کار باشد! یادداشت باید یادداشت باشد! در ضمن، چند پرسش باقی است! نسبت این روایت با حدیث سلسله الذهب چیست؟ آیا این دو واقعا دو روایت اند!؟ آیا حضرت دو بار این مضمون را با دو لفظ و با دو شأن صدور (دقت شود!) بیان داشتند (یکی “ولایه علی” و دیگری “بشروطها وأنا من شروطها”)!؟ با توجه بدان که هر دو، حدیث قدسی است، آیا واقعا، دو قول الاهی اند و در دو موقف و موقع و با دو شأن نزول (دقت شود!) گفته شدند!؟ آیا در سلسله ی اسنادش از امام رضا (سلام الله علیه) تا رسول الله (صلی الله علیه وآله) همه در دو نوبت این دو را گفته اند!؟ آیا دومی نقل بمضون یا معنای نخستین نیست!؟ و … ده ها پرسش است که باید پرسید و پاسخ گفت! آیا این حدیث قدسی و سلسله الذهب را هیچ یک از امامان بویژه امامان پیش از امام رضا (سلام الله علیه) نقل فرمودند!؟ اگر نه، چرا!؟ نقل امام از امامان پیش از خود تا رسول الله (صلی الله علیه وآله) چگونه بوده است!؟ آیا مانند نقل دیگر راویان بوده یا آن که این وسائط جهت روحانی و مجرد داشته!؟ بدین معنا که حضرت بطریق وحی با این وسائط (حجب، اسماء، معاقد و …) آن را دریافت داشته اند!؟ چبسیارست نکته ها و چکمست نکته دان!

  4. سعید طاوسی مسرور می‌گه:

    همین که نشان دادیم این روایت مشهور که بر سر در و دیوار و انگشتر و … می نویسند، از کجا آمده مفید نیست؟ پیدا کردن طرق دیگر روایت و شواهد و نظایر آن مفید نیست؟
    دلیلی نیست که همه ده ها قول درباره حدیث قدسی را بدانند. من فعلا به همین فهم اجمالی خود بسنده می کنم. مردمان نیز.
    از نقد بحث رجالی هم استقبال می کنم
    دو روایت (بلکه با احتساب طرق مختلف و متعدد حدیث سلسلسله الذهب چند روایت) از قول معصوم است و لازم نیست که امام (ع) ۲ بار و در دو جای مختلف و دو زمان مختلف فرموده باشند که بشود ۲ روایت. ما روایت های متعددی از حدیث غدیر داریم. یغنی کلام رسول الله ص در غدیر در ۱۸ ذی الحجه ۱۰ به گونه های مختلفی روایت شده است.

پاسخ دهید