معرفی نسخه خطی« واقعات اتفاقیه در روزگار»

جنبش مشروطه، یکی از وقایع مهم و تاثیر گذار در تاریخ ایران است. مورخان نزدیک به جریان مشروطه و پژوهشگران در دهه های بعدی، از زوایای مختلفی به این موضوع پرداخته اند که در گام اول برای ترسیم کردن تصویری جامع از مشروطه باید منابع و مآخذ تاریخ این پدیده مهم در تاریخ ایران را شناخت. در همین راستا، جناب آقای رضا صفری (دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه شیراز) در نوشتار پیش رو، به معرفی و بررسی محتوای نسخه خطی ارزشمند «واقعات اتفاقیه در روزگار»، یکی از منابع دست اول و کمتر شناخته شده در حوزه تاریخ مشروطه پرداخته است.

مقدمه
«واقعات اتفاقیه در روزگار» نام کتابی در احوالات و تاریخچه مشروطیت نوشته محمدمهدی شریف کاشانی است. این کتاب در سال ۱۳۳۳ هجری قمری نوشته شده و یکی از کتاب های مرجع برای وقایع دوران سه شاه قاجار در دوره ۱۲۶۴ تا ۱۳۳۳ هجری قمری (از ناصر الدین شاه تا محمدعلی شاه) است. یکی از شاخص های اصلی و به عبارت دیگر منحصر به فرد در این کتاب، این است که حوادث مربوط به جریان مشروطیت را در قالب ۶۱۸ عکس در اختیار آینده گان قرار داده و از این جهت اثر ارزشمندی است که در نوع خود بی نظیر است. از گزارش محمدمهدی شریف کاشانی، تنها یک نسخه شناخته شده از تاراج روزگار مصون مانده و به ما رسیده است. این نسخه امروزه در مجموعه خطی کتابخانه ملک نگهداری می-شود. این نسخه با ۳۵۹ برگ به ابعاد ۳۳× ۵/۳۶ و به شماره ثبت ۶۰۶۸ در تاریخ ۱۸/۳/۱۳۳۱ خورشیدی در دفتر کتابخانه ملی ملک ثبت شده است. در پایان مقدمه ذکر این نکته ضروری است که در اوایل دهه۶۰ هجری شمسی نسخه خطى واقعات اتفاقیه، توسط خانم دکتر منصوره اتحادیه و آقاى سیروس سعدوندیان بازخوانى و تصحیح گردید و مؤسسه نشر تاریخ ایران، آن را در سه جلد به چاپ رساند. آنچه در این چاپ دیده می شود این است که مصححان، دست خط شریف کاشانی را تبدیل به متن چاپی حروفی کرده و تصاویر را از متن جدا کرده اند. در حالی که اگر نسخه خطی را نگاه کنیم در بسیاری از صفحات عکس یا عکس¬ هایی وجود دارد و در زیر آن¬ ها توضیحاتی آمده است. در واقع از مهم ترین شاخصه های این اثر، ارائه مصور تاریخ مشروطیت است اما در نسخه چاپی به درج تعدادی از عکس ها بصورت آلبوم در جلد سوم اکتفا شده است.
معرفی نویسنده:
محمد مهدی شریف کاشانی، فرزند ملا محمد جعفر نراقی کاشانی متولد ۱۲۳۹ هجری قمری است. نیای مادری او را حاج ملا احمد نراقی گزارش کرده اند.[۱]
شریف کاشانی در شرح حال خود در مقدمه واقعات اتفاقیه می نویسد:
«این پیر شکسته بال در سال ۱۲۳۹ بر حسب اراده و تقدیر در حیز وجود آمده، پس از چند سالی که به عالم رشد و تمیز نهاد، به وظیفه ی انسانیت مشغول تحصیل و تعلیم و تعلم گردید. از آنجایی که همه قبیله و فامیل از عالمان دین بوده اند، پیروی به نیاکان خود نموده، تنقلات علماء را خوش داشته، به علوم دینیه اشتغال یافتم و حظی وافر بردم. در موقعی، روزگار مقتدای خاص و عامم کرد، امام جماعت و پیشوای امت و ناصح ملت نمود. چون این مرحله را با انزوای خاطر متباین دیدم، ترک آن مقام منیع نموده؛ با این حال، در مجلس علماء و و محفل فضلاء، راهی داشتم و صحبت آنان را ذخیره می انگاشتم؛ در مقالات علماء وادباء، کهل خوشه چین و کهل [میان سالی] خرمن کوب بودم. زمانی نفسم از سرکشی بازماند؛ پا در دامن عزلت کشیده، به سیر و سلوک انداخت. داخل بساط ریاضت و اهل طریقت گردیده؛ خود را به مقامی والاتر و بالاتر از عهد شباب رسانید. در بساط محترم اهل طریقت، به «مرات العرفاء» ملقب و مفتخر و سرافراز شدم. چون هوای تکمیل نفس و سیر آفاق و انفس در نظر بود، به مسافرت رخت بستم به مخاطرات دریا، از بستر استراحت دچار؛ و به درد غربت، از بالش آسایش مبتلا شدم».[۲]
سفر گزیدم و بشکست عهد قربا را        که تا معاینه بیند جمال لیلا را[۳]
وی در اولین سفر خود به هندوستان می رود. از آنجایی که برادرش حاج میرزا حسین شریف کاشانی، مقیم آنجا بود، برای مدتی فارغ از هر گونه دغدغه ای به سیاحت می پردازد. سپس به مصر رفته و بعد از آن عزم بیت الله الحرام می کند. آنگونه که خود روایت می کند، در هنگام بازگشت از حج، در حدود یک ماهی هم در استانبول توقف می کند و در این مدت از طریق نماینده ایران در آن کشور با بسیاری از پاشاها و مفتی ها و قضات ملاقات می کند.
وی در ادامه می افزاید:
«در ایام توقف در «علیه» میرزا اسماعیل آقای قزوینی درویش، ماده تاریخ سفر حج مرا به نظم آورده؛ در سفارت علیه ی ایران تقدیم داشته، قرائت نمود».[۴]
این شعرمفصل است که مطلع آن اینگونه است:
محمد مهدی آن علامه ی اعلم که در گیتی
بود از علم و فضل و زهد و حلم، خلق را جاذب…
در سیر تحولات در ایران، در شوال ۱۳۱۵، «نخستین انجمن رسمى معارف » در مدرسه رشدیه و به حمایت میرزا على خان امین الدوله صدراعظم و با همکارى جعفرقلى خان نیرالملک وزیر علوم، میرزا محمود خان مفتاح الملک، میرزا محمودخان احتشام السلطنه، على خان ناظم العلوم، مهدى خان ممتحن الدوله، میرزا عباس خان مهندس باشى و میرزا یحیى دولت آبادى برگزار گردید.[۵]
یحیی دولت آبادی می نویسد:
«در این موقع، میرزا علی اکبر خان ناظم الاطباء کرمانی، میرزاغیاث الدین ادیب کاشانی… حاج شیخ مهدی کاشانی نیز به عضویت انجمن پذیرفته می گردند…».[۶]
احتشام السلطنه در خاطرات خود، شریف کاشانى را از بنیان گذاران« انجمن معارف » دانسته و در مورد نقش او در پیش برد اهداف انجمن به ویژه بناى مدارس می نویسد: «از کسانى که با یک قلب صاف داخل [درکار] شده، با صمیمیت همکارى مى کردند و همه وقت مراقب بودند، میرزا یحیى دولت آبادى، حاجى شیخ مهدى [شریف]کاشانى و… را مى توان نام برد که همراه و همگام با من، براى تحصیل پول دوندگى مى کردند».[۷]
مدتی بعد، مدرسه ای به نام مظفریه به خرج انجمن در محله بازار در کوچه غریبان تاسیس و مدیریت آن به شیخ مهدی محول می گردد. پس از انقلاب مشروطیت، در سال ۱۳۲۸ هجری قمری که ریاست اداره اوقاف به مصطفی قلی خان فرزند مخیرالدوله محول می گردد، نامبرده شیخ مهدی را به ریاست اداره تحقیق کل اوقاف بر می گزیند. با آغاز جنبش آزادی¬ خواهى و مشروطه طلبى ایرانیان، شریف کاشانى نیز در جرگه هموطنان مشروطه خواه درآمد و از همراهان سید عبدالله بهبهانى گردید و « انجمن خمسه» را با چهار نفر از دیگر دوستان خود پى افکند. آنگونه که خود در این باره می نویسد:
« من بنده هم چون از خیلى تعدیات خارج و داخل حکام ولایات و وزیرمختارها و قونسولهاى در خارجه آگاهى داشتم… ، این مذاکرات را غنمیت دانسته، در مقام تقویت و همراهى به حجت الاسلام [بهبهانى] شده، بعضى اشخاص محترم خیرخواه را هم با خود همراه کرده که، فی الواقع، چرا باید به این اندازه ظلم و تعدى جارى باشد، شایسته است به حجت الاسلام همراهى شود. به خصوص، چند نفر از دوستان صادق و یاران موافق را گفتم که: خوب است به شکرانه ى بعضى عنایات الهیه که شامل حال ماهاست، ما ها هم لله در کمک حالى به حق اقدامى داشته باشیم… لذا، پنج نفر به کلام الله مجید قسم خورده، با عهدى که ششم نداشته باشیم. چون این انجمن به پنج نفر واقع شد، از روى عقد صحیحه، خود را در پناه خمسه طیبه واقع ساخته، مسما به انجمن خمسه گردید».[۸]
به هنگام تحصن علماء در زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم (ع)، شیخ مهدی طرف مشورت سید عبدالله بهبهانی و عامل مذاکره با دربار بود. به هنگام هجرت علمای اعلام به دار الایمان قم، از جانب ایشان، عهده دار پرستاری اهالی گشته، در تهران باقی ماند. مکتوب بهبهانی در این باب، چنین ست:
«جناب مستطاب شریعتمدار: البته باقی بودن شما برای پرستاری اهالی و متوقفین از اولاد، اولی است. و البته، در غیبت ما، مهربانی شما بیشتر است. پس، باقی بودن شما اولی از همراهی است. و البته، تکلیف همان است که عرض شد». و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. حرره الجانی: عبدالله الموسوی بهبهانی»[۹]
طی اقامت علما در قم، شیخ مهدی مرتبا با بهبهانی مکاتبه داشته، و اخبار پایتخت را به محضر ایشان گزارش می داد. سپس، از جانب دربار، برای مذاکره در اختتام مهاجرت به قم رفته و پس از ختم مذاکرات، پیش از ورود علمای اعلام به پایتخت، به عنوان فیصله گفتگو با دربار به تهران می آید. پس از این واقعه نیز، به هنگام تحصن علما در سفارت عثمانی، مرتبا با هیات متحصنین، خاصه امام جمعه و صدر العلماء، در مکاتبه بوده، به دفعات آن هیات را راهنمایی و مشاوره می دهد.[۱۰]
اقدامات شیخ مهدی تا بدانجا می آنجامد که مستبدین نام وی را در لیست سیاه خود رقم زده، به محمد علی شاه عرضه می دارند. با این حال، به سبب وجهه اجتماعی و حرمت دودمان مادری ایشان، دربار را مجال اذیت و ایذاء میسر نمی گردد.
«در رجعت بهبهانی از تبعید نیز، با وجودی که مخالف بازگشت آقا سید عبدالله به ایران است، از سوی ایشان مامور پذیرایی مستقبلین در بلده ی قم گشته، به خوبی از عهده ی انجام آن مهم بر می آید».[۱۱] شیخ علت مخالفت خویش را طی نامه ای خطاب به بهبهانی مفصل توضیح می دهد.
گذشته از خود شیخ مهدی، فرزند وی عبدالباقی نیز در عداد مشروطه خواهان و مدیر انجمن اصلاح بود؛ و همچنین، داماد او قطب الدوله هم از فعالین مشروطه خواهان تهران به شمار می آید.
شریف کاشانى پس از استقرار مشروطیت در سال ۱۳۲۸هجری قمری با عنوان ریاست اداره ی تحقیق کل اوقاف به کار مشغول و تاپایان عمر در آن اداره خدمت کرد و سرانجام در سال ۱۳۰۱ خورشیدى در تهران درگذشت. نگارنده در اثر حاضر، در آنجایی که تصاویر اعضای حزب اتحاد و اتفاق را می نمایاند، تصویر خود، پسر و دامادش را نیز الحاق نموده است: به جز این مورد، هیچ گونه اشاره ای به عضویت خویش در حزب مزبور ندارد.
سبب نگارش:
نگارنده در سبب نگارش اثر خودش می نویسد:
«پس از ختم جلد اول تاریخ شریف که وقایع ناگوار یک محاکمه تاریخی دنیا را در برداشت و به ملاحظاتی تعطیل شده است؛ در این ایام که بعضی وقایع ناگوار پیش آمده و علمای اعلام، بلکه خاص و عام، در مقام جلوگیری از بعضی ظلمها و تعدیات دولت بر آمده، نظر به اینکه خداوندان عقل و دانش نگارش واقعات اتفاقیه در روزگار را ممدوح شمرده اند، که بی کم و بیش ثبت و ضبط شده تا در روزگار باقی بماند و خوانندگان از اعمال پسند و ناپسند و ممدوح و مذموم پند و عبرت گیرند، شایسته دید که مجملی از شرح حال اواخر سلطنت ناصرالدین شاه و اوایل مظفرالدین شاه را نگاشته و بعد داخل شرح این واقعات را در عنوان تاریخ بنگارد. و لذا، خدا را شاهد گرفته که آنچه دیده و شنیده و نوشته اند، بدون کم و بیش نگاشته شود».[۱۲]
این اثر مشتمل بر یک مقدمه و چهار تذکره و پنج فصل و یک خاتمه است؛
مقدمه اثر حاوی اجمالی از شرح حال خود اوست که به جهت « انتباه مطالعه کنندگان» [آگاهی خوانندگان] به نگارش درآمده است. در افتتاح آن می نویسد:
« تا حال که این اجمال را می نگارد، نود و یک مرحله از مراحل زندگانی را طی کرده، بر ادای شکر باری خود را مدیون می دانم که موفق به توفیقات او بوده ام. دوست را نیازردم؛ به دشمن سختگیری نکرده ام؛ با بیگانه و خویش طریق مساوات پیمودم. عوالم زشت و زیبای روزگار را کرارا حامل و محتمل گردیده؛ در مصایب شاکر؛ ودر مشقات صابر و حمول بوده ام.»[۱۳]
«تذکره اول»:
از آغاز سلطنت ناصرالدین شاه شروع و به طرح مسئله «مسیو نوز» می انجامد. محتوای تذکره اول بیانگر شروع و پیدایش اصلاحات بوروکراتیک دستگاه حاکم است و از افتتاح دارالفنون در عهد امیرکبیر تا تشکیل «هیات دربار اعظم» در زمامداری سپهسالار و تغییر و تبدیل صدراعظم ها در دوران مظفری را در بر می گیرد.
«تذکره دوم»؛
با انتقاد از سیاق اداره امور در سلطنت مظفرالدین شاه و قبح اعمال و کردار عمله خلوت آغاز، و پس از تشریح درگیری علما و « نوز» به وقایع تحصن در زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم (ع) پایان می پذیرد.
«تذکره سوم»:
شرح وقایع هجرت علما به زاویه مقدسه را تا مهاجرت ایشان به بلده قم شامل می گردد.
«تذکره چهارم»:
از مهاجرت قم شروع و به تحصن در سفارت انگلیس و صدور فرمان افتتاح مجلس شورا در مدرسه نظام ختم می گردد.
فصل اول: از افتتاح مجلس تا بمباران را شامل می شود.
فصل دوم: وقایع بمباران مجلس تا ورود مجاهدین به تهران را در بر می گیرد.
فصل سوم: بیانگر حوادث رخداده در فتح تهران است تا پایان مهاجرت علما در قم. در این فصل، سواد خاطرات سپهدار اعظم از فتح تهران نیز درج گشته است.
فصل چهارم: مشتمل بر شرح ورود علما به تهران تا آمدن ناصرالملک به ایران است.
فصل پنجم: مفصل ترین فصل کتاب حاضر است و در آن گزارش ورود ناصرالمک به تهران تا تاجگذاری احمدشاه به تحریر در آمده است.
خاتمه اثر اختصاص به بیان تاجگذاری احمدشاه و افتتاح مجلس سوم در سال ۱۳۳۳ هجری قمری است.
همانگونه که اشاره رفت، یکی از ویژگی های منحصر به فرد این اثر، همزمانی زندگی نویسنده با حوادث مرتبط با مشروطه است؛ از اینرو این اثر، مملو است از سواد اعلامیه ها، شب نامه ها و…که در کمتر اثری به این صورت یافت می شود. شیخ مهدی هر آنچه از این دست مطبوعات را که در مسیرش افتاده، در تاریخ خویش گنجانده است تا آیندگان را از کم و کیف جریانات فکری عصر خویش آگاه کند. گذشته از اینها، انبوهی از چند صد تلگراف و نامه از علما، مشروطه خواهان و درباریان نیز در اثر جمع آوری شده است.
از همین دست است «بیان دخالت مستقیم منورالفکران آن عصر، خاصه مرحوم رشدیه، در تحریک و تحریص علاءالدوله به چوب زدن تجار و تندی با اصناف، به قصد همراه شدن ایشان به علما و بالیدن تنش انقلابی در جامعه، و از همین سنخ است مطالبی که در باب انجمن خمسه و انجمن اصلاح و مجمع انصاف و حزب اتحاد و اتفاق قلمی گشته است. از دیگر نکاتی که به اهمیت محتوای تاریخی اثر حاضر می افزاید، مقام و منزلت اجتماعی راقم است، رابطه اوست با روحانیون و دربار، اقامت اوست در تهران به دوران استبداد صغیر و سرآخر گستره زمانی مدیدی است که از سنه ی ۱۲۶۴ آغاز و به سال ۱۳۳۳ اختتام یافته است».[۱۴]
از همین رو، این کتاب از جامعیتی برخوردار است است که در تاریخ ایران سده پیشین، نظایر آن انگشت شمارند . شیخ محمد مهدی در جای جای کتاب حاضر، تصاویری از رجال و رویدادهای آن روزگار الصاق کرده است که شمار آنان بالغ بر چند صد عکس می گردد. گرچه برخی از تصاویر تکراری و برخی دیگر رنگ خود را از دست داده اند. این تصاویر حاصل تلاش هنرمند عکاسی بنام غلامرضا عکاس است. به کوشش وی تصاویری از رجالی که در کتاب، نامی از آنان آمده تهیه شده و در بخش مربوطه بر اوراق کتاب چسبانده شده است. در انتهای کتاب، شریف کاشانی از خود غلامرضا عکاس نیز تصویری قرار داده است. این شاید یگانه نسخه خطی است که در آن اینچنین به گشاده دستی، ۶۱۸ تصویر، به ارائه تصویر پرداخته است. گزارش شریف کاشانی ، با عکسی از گزارشگر بجای سرلوح آغاز می شود. این شیوه در نوع خود شاید بی نظیر باشد و شریف کاشانی را در لباس روحانیت در حال نگارش، تصویر می کند.
تصویر مولف:
1 - 1
تصویر عکاس:
9
نگارنده در بیان رویدادها یا نقل مطبوعات عصر خویش، صدیق است، وی در این باب، در اختتام اثر می نویسد؛
«چون مبنای این تاریخ یک مقدمه و چهار تذکره و پنج فصل و یک خاتمه مقرر گردیده بود؛ و خداوند را حاضر و شاهد گرفته که هر چه و آنچه واقعات اتفاقیه از مجالس و محافل و مذاکرات و روزنامجات و اعلانات که پیش آید، بدون ملاحظه ی دوستی و دشمنی شخصی نگاشته شود تا اطلاق تاریخی بر آن صدق باشد، له الحمد وله الشکر که موفق گردیده، آنچه در این چند ساله، دیده و شنیده، بدون کم و زیاد و تغییر و تبدیل ثبت و ضبط گردیده؛ مگر، واقعات و کیفیاتی که این لا شیئ مطلع نشده باشد. در آنچه نوشته شده، هر کس این سبک وطریقه راپسندید، پسندید؛ هر کس را بد آید،آید، هر کس را خوش آید، آید».[۱۵]
در سطور آینده دوباره همین نکته را مورد تاکید قرار می دهد که:
«چون وقتی که عزم خود را در نگارش تاریخ جزم کردم، خدای مقتدر قهار و ارواح مقدس صاحب شریعت مقدسه و ائمه اطهار را شاهد گرفته که آنچه از واقعات و مذاکرات و روزنامجات و اعلانات که مطرح شود، بدون کم و زیاد و یا حب و بغض در تاریخ نگاشته شود؛ لذا، هر یک از احزاب در حق دیگران مشروحاتی نوشته و دموکرات درباره اعتدالیون، اعتدالیون درباره دموکرات، هر دو در حق اتفاق و ترقی، و اجتماعیون درباره هر سه، هر سه در حق ارتجاعیون، ارتجاعیون درباره هر چهار، بعضی در حق وزرای عظام، برخی درباره وکلای فخام، بعضی در حق علمای اعلام، برخی در حق حجج اسلام ایرادات و استدلالات و تحقیقات می نموده، اعتراضات می کرده، من بنده بدون ملاحظه، بدون کم و زیاد می نگاشته. یکی به ملاحظه ی عهدی که با خدا کرده؛ و یکی به ملاحظه اینکه خوانندگان بدانند که متصدیان امور مورد چه ایرادات و اعتراضات بوده، و ملت بدبخت و مشروطه خواهان سر سخت از هیچگونه تذکرات در راهنماییها و نصایح و تهدیدات مسامحه نمی کره، تمام حسن و قبح اعمال را بدون ملاحظه می نوشته، انتشار می داده اند.
شهدالله و کفی بالله شهیدا
که این لاشیئ، با هیچ یک از احزاب و افراد مردم خصومت ندارد؛ و هرگاه رفتار یا اعمال یا اقوال ناپسند و یا ناصحیح از هر کس ببینم، با کمال ادب و ملایمت او را نصیحت و راهنمایی می کنم، نه به نحو ناپسند و ناشایسته. چون به بعضی وزرای عظام و وکلای کرام بعضی ایرادات می کرده، حقا ام باطلا، بدون تغییر و تبدیل نگاشته شده که اطلاق تاریخی برآن بتوان کرد، لذا از هر کس که درباره ی او ایراد و یا بدی نوشته شده، با کمال ادب و امیدواری معذرت خواسته، امید عفو دارد، چون، غرض شخصی با کسی نداشته ام
به تاریخ پنجم ربیع الاول ۱۳۳۳ الاحقر مهدی شریف».[۱۶]
و نکته پایانی این که شریف کاشانی در تاریخ ۱۳۳۳ قمری گزارش خویش را به پایان برده است و از مقایسه این تاریخ با تاریخ تولد وی می توان دریافت که وی در سن ۹۴ سالگی اثر خویش را پایان برده است. اما از این تاریخ همچنین در می یابیم که وی مدت ۳ سال بر سر نگارش این اثر وقت گذاشته ، چرا که در صفحه چهار گزارش وی می خوانیم:« تا حال که این اجمال را می نگارد نود و یک مرحله از مراحل زندگانی را طی کرده بر ادای شکر باری خود را مدیون می دانم».
تصاویری از کتاب:
2
3
4
5
6
7
8
10
پی‌نوشت‌ها:

[۱]- محمدمهدی شریف کاشانی، واقعات اتفاقیه در روزگار، ج ۱، به کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲، ص نه.

[۲]- نسخه خطی واقعات اتفاقیه، بخش مقدمه.

[۳]- همان‌جا.

[۴]- همان‌جا.

[۵]- یحیی دولت‌آبادی، حیات یحیی، ج ۱، تهران: عطار و فردوسی، ۱۳۷۱، چ ۶، صص ۱۸۸-۱۸۹

[۶]- همان، ص ۱۹۹

[۷]- خاطرات احتشام‌السلطنه، به کوشش محمدمهدی موسوی، تهران: زوار، ۱۳۶۷، چ ۲، ص ۳۲۶

[۸]- نسخه خطی واقعات اتفاقیه، صص ۱۹ و ۲۰

[۹]- واقعات اتفاقیه در روزگار، به کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، ج ۱، ص یازده.

[۱۰]- همان‌جا.

[۱۱]- همان‌جا.

[۱۲]- نسخه خطی واقعات اتفاقیه، بخش مقدمه.

[۱۳]- همان‌جا.

[۱۴]- واقعات اتفاقیه در روزگار، ج ۱، ص پانزده.

[۱۵]- نسخه خطی واقعات اتفاقیه، بخش خاتمه.

[۱۶]-  همان‌جا. 


3 پاسخ به “معرفی نسخه خطی« واقعات اتفاقیه در روزگار»”

  1. رحمانی می‌گه:

    سلام بر دوستان پیشینه
    من خیلی وقته که دنبال اثری اینگونه بودم
    ممنون

  2. ali می‌گه:

    سلام
    واقعا چنین نسخه خطی وجود داره؟
    چقدر ارزشمند

  3. sara می‌گه:

    با سلام
    پیشنهاد می کنم لطفا این بخش سند را بطور مداوم ادامه دهید
    سپاس

پاسخ دهید