فیلم/«حجر الاسود»در سال های غارت آن از«کعبه» کجا بود؟

اخیرا شبکه عربی زبان نبأ که مسائل شرق عربستان را مورد توجه قرار می دهد طی گزارشی از محل تاریخی نگهداری حجر الاسود توسط قرامطه در شرق عربستان از تصمیم مسؤولان منطقه جهت بازسازی این مکان تاریخی خبر داد.

به گزارش پیشینه این محل که عین الکعیبه (چشمه کعبه کوچک) نام دارد، در منطقه جش در استان قطیف در شرق عربستان واقع می باشد که قرامطه پس از حمله به مکه و به غنیمت بردن حجر الاسود، این سنگ مبارک را سال ها در این مکان نگهداری می کردند.

در گزارش شبکه نبأ آمده که این سنگ مبارک چهل سال در این مکان نگهداری می شده است، این در حالی است که نظریات مختلفی در این باب وجود دارد و برخی معتقدند که حجر الاسود ۲۲ سال در میان قرامطه بوده است.

لازم به ذکر است که به غنیمت برده شدن حجر الاسود در قرن چهارم هجری توسط ابوطاهر جنابی رهبر قرامطه بحرین یکی از نادرترین حوادث تاریخ اسلام می باشد.

گفتنی است که عین الکعیبه که چشمه آبی نیز دارد در سال ۲۰۱۲ توسط بولدورزهایی که احتمالا از سوی حاکمیت ارسال شده بودند تخریب شده بود.

z

برای آشنایی بیشتر با ابوطاهر جنابی و حاکمیت قرمطی بحرین و اقدامات این حاکمیت پیشینه مدخل ابوطاهر جنابی در دایره المعارف اسلامی را به نقل از پایگاه دایره المعارف اسلامی منتشر می سازد:

جَنّابی‌ ، ابوطاهر سلیمان‌بن‌ ابی‌سعید حسن‌ ، از مشهورترین‌ پیشوایان‌ دولت‌ کوچک‌ قَرمَطیان‌ در بحرین‌ که‌ چندین‌ سال‌ وحشت‌ زائران‌ مکه‌ و اهالی‌ جنوب‌ عراق‌ را بر انگیخت‌. او در ۲۹۴ (قس‌ طَراد، ص‌ ۲۵۳، که‌ ظاهراً به‌ اشتباه‌ سال‌ ۲۸۴ را ذکر کرده‌ است‌) در جَنّابه‌ (گناوه‌) متولد شد (مسعودی‌، ص‌ ۳۹۱؛ مقدسی‌، ص‌ ۴۲۶؛ لسترنج‌ ، ص‌ ۲۷۳) و از این‌رو، بیشتر تاریخ‌نگاران‌ سنِّ ابوطاهر را در ۳۱۲، به‌ طور تقریبی‌، هفده‌ سال‌ نوشته‌اند (رجوع کنید به ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ ۲۱۲؛ کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌ ، ج‌ ۴، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۲۳؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲۱؛ قس‌ دخویه‌، ص‌ ۷۵) و نوشته گوستاو وایل‌مبنی‌ بر اینکه‌ در ۳۱۲ ابوطاهر ۲۷ ساله‌ بوده‌ است‌ پایه‌ای‌ ندارد (رجوع کنید به دخویه‌، همانجا). اگرچه‌ غالباً گفته‌ می‌شود که‌ ابوطاهر پس‌ از پدر به‌ فرمانروایی‌ رسید، بنا بر نوشته مسعودی‌ (همانجا)، پس‌ از کشته‌ شدن‌ ابوسعید جَنّابی‌ * (۳۰۰ یا ۳۰۱)، فرزند بزرگ‌ او سعید، به‌ فرمانروایی‌ رسید و با کمک‌ شورای‌ عِقْدانیه‌ (برجستگان‌)، مرکّب‌ از دوازده‌ نفر، به‌ حکومت‌ پرداخت‌ (دوبلوا، ص‌ ۱۴؛ قس‌ دخویه‌، ص‌ ۷۳).

ابن‌خلدون‌ در باره رویدادی‌ که‌ پس‌ از قتل‌ ابوسعید منجر به‌ جانشینی‌ ابوطاهر شد، نوشته‌ است‌ که‌ ابوسعید جَنّابی‌ پسر بزرگ‌ خود، سعید، را به‌ جانشینی‌ برگزیده‌ بود (ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۵)، ولی‌ او در کارها ناتوان‌ بود (نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۷۶). ابوطاهر بر وی‌ شورید و او را کشت‌ و زمام‌ امور قرمطیان‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. شورای‌ عقدانیه‌ با ابوطاهر بیعت‌ کرد و عُبَید اللّه ‌المهدی‌ (حک : ۲۹۷ـ۳۲۲)، نخستین‌ خلیفه فاطمی‌ مصر، ضمن‌ نامه‌ای‌ او را به‌ امارت‌ برگزید؛ اما می‌دانیم‌ که‌ ابوالقاسم‌ سعید در آن‌ زمان‌ کشته‌ نشد، بلکه‌ در ۳۶۱ درگذشت‌ (رجوع کنید به ابن‌جوزی‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۳۱۰؛ دخویه‌، ص‌ ۷۴؛ قس‌ وایل‌، ج‌ ۲، ص‌ ۶۱۲). ابوسعید جنّابی‌ وصیت‌ کرده‌ بود که‌ پس‌ از مرگش‌، نخست‌ سعید به‌ جای‌ او بنشیند تا وقتی‌ که‌ پسر دیگرش‌، ابوطاهر، به‌ بلوغ‌ برسد (رجوع کنید به بوئن، ص‌ ۲۰۵؛ خلیفه‌، ص‌ ۲۶۷) و آنگاه‌ حکومت‌ را به‌ او بسپارند. به‌ پیروی‌ از این‌ وصیت‌، سعید حکومت‌ را در ۳۰۵، که‌ ابوطاهر یازده‌ ساله‌ بوده‌ است‌، به‌ او تسلیم‌ کرد (مقریزی‌، ۱۳۸۷، ج‌ ۱، ص‌ ۱۶۵؛ دواداری‌، ج‌ ۶، ص‌ ۶۲؛ نیز رجوع کنید به مسعودی‌، همانجا؛ ابن‌حوقل‌، ص‌ ۲۹۶). در این‌ گزارشها، از دخالت‌ عبیداللّه‌ فاطمی‌ ذکری‌ به‌ میان‌ نیامده‌ است‌ (مادلونگ‌ ، ۱۹۹۶، ص‌ ۳۷). از این‌ سال‌ (۳۰۵) تا رمضان‌ ۳۱۰، که‌ به‌ گفته مسعودی‌ (همانجا؛ برای‌ اطلاع‌ بیشتر رجوع کنید به هالم‌ ، ص‌ ۲۲۶، ۴۱۲، یادداشت‌ ۳۸۸) رهبری‌ قرمطیان‌ را به‌ دست‌ گرفت‌، اطلاعات‌ روشنی‌ در دست‌ نیست‌. در دهه نخستین‌ سده چهارم‌، قرمطیان‌ مدتی‌ از کشمکش‌ با دستگاه‌ خلافت‌ عباسی‌ (حک : ۱۳۲ـ۶۵۶) خودداری‌ کردند و حتی‌ در دوره وزارت‌ علی‌بن‌ عیسی‌بن‌ جرّاح‌ (متوفی‌ ۳۳۴)، که‌ امتیازاتی‌ از قبیل‌ استفاده‌ از بندر سیراف‌ را در ۳۰۴ به‌ ایشان‌ داد، مناسبات‌ دوستانه‌ داشتند. به‌ نوشته ابن‌خلدون‌ (همانجا)، ابوطاهر در ۳۰۷ به‌ بصره‌ لشکر کشید و پس‌ از قتل‌ و غارت‌ بازگشت‌. در آن‌ موقع‌ هنوز ابوطاهر به‌ رهبری‌ قرمطیان‌ انتخاب‌ نشده‌ بود (ابن‌جوزی‌، ج‌ ۱۳، ص‌ ۱۸۹؛ ذهبی‌، ۱۹۸۴ ، ج‌ ۲، ص‌ ۱۳۹؛ د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ مادّه‌). ظاهراً حمله‌ای‌ که‌ ابن‌خلدون‌ (همانجا) در ۳۰۷ از آن‌ خبر داده‌، صورت‌ نگرفته‌ است‌ و هیچ‌ یک‌ از مورخان‌ قدیم‌، مانند عَرِیب‌بن‌ سعد قرطبی‌، ابوعلی‌ مسکویه‌ و حتی‌ ابن‌اثیر، در این‌ سالها خبری‌ از فعالیت‌ قرمطیان‌ نداده‌اند. مسعودی‌ (ص‌ ۳۸۰، ۳۹۱)، اخومُحَسِّن‌ (رجوع کنید به مقریزی‌، ۱۳۸۷، همانجا) و قاضی‌ عبدالجباربن‌ احمد (ج‌ ۲، ص‌ ۳۸۱ به‌ بعد)، که‌ تاریخ‌ قرمطیان‌ را متوالیاً شرح‌ داده‌اند، بر این‌ امر تأکید کرده‌اند که‌ بعد از مرگ‌ ابوسعید جنّابی‌، قرمطیان‌ فعالیتی‌ نداشتند تا اینکه‌ ابوطاهر بصره‌ را در ۳۱۱ به‌ تصرف‌ در آورد (قس‌ مقریزی‌، ۱۳۸۷، ص‌ ۱۸۰، که‌ سال‌ ۳۱۰ را ذکر کرده‌ است‌؛ نیز رجوع کنید به مادلونگ‌، ۱۹۹۶، ص‌ ۳۲). ابوطاهر بسیار جوان‌ بود و ظاهراً پیش‌ از ۳۱۱ هیچ‌ قدرتی‌ نداشت‌. از آنجا که‌ نخستین‌ اقدام‌ جنگی‌ مهم‌ قرمطیان‌ پس‌ از قتل‌ ابوسعید، به‌ رهبری‌ ابوطاهر و در ۳۱۱ صورت‌ گرفت‌، می‌توان‌ پذیرفت‌ که‌ چون‌ سعید دلاوری‌ پدر را به‌ ارث‌ نبرده‌ بود، شورای‌ عقدانیه‌ بر آن‌ شد که‌ ابوطاهر را به‌ جای‌ پدر به‌ حکومت‌ رساند و عبیداللّه‌ فاطمی‌ نیز این‌ انتخاب‌ را تأیید کرد (قس‌ اسکانلون‌ ، ص‌ ۳۰) و شاید خود محرک‌ آن‌ بود.

نخستین‌ کسی‌ که‌ از حمله ابوطاهر در ۳۰۷ سخن‌ به‌ میان‌ آورده‌، ابن‌جوزی‌ است‌. به‌ نوشته او (همانجا)، قرمطیان‌ در این‌ سال‌ وارد بصره‌ شدند، حامدبن‌ عباس‌ از وزارت‌ خلع‌ و ابن‌فرات‌ (متوفی‌ ۳۱۲) برای‌ سومین‌بار وزیر شد (ذهبی‌، ۱۴۱۵، ص‌ ۲۸). عزل‌ حامدبن‌ عباس‌ و وزارت‌ جدید ابن‌فرات‌ به‌ طور قطع‌ در ۳۱۱ بوده‌ است‌ (رجوع کنید به قرطبی‌، ص‌ ۹۷؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۸۵). ابن‌جوزی‌ در جای‌ دیگر (ج‌ ۱۳، ص‌ ۲۱۹) تاریخ‌ این‌ رویداد را سال‌ ۳۱۱ ثبت‌ کرده‌ است‌؛ بنابراین‌ خبر یورش‌ قرمطیان‌ نیز می‌بایست‌ مربوط‌ به‌ این‌ سال‌ باشد، نه‌ ۳۰۷٫ شرحی‌ هم‌ که‌ ابن‌خلدون‌ (همانجا) به‌ دست‌ داده‌ است‌، چندان‌ قانع‌ کننده‌ نیست‌. بر خلاف‌ نظر ابن‌خلدون‌، در هیچ‌ جای‌ دیگر خبر وحشت‌ مردم‌ بغداد، به‌ دلیل‌ حمله سپاهیان‌ ابوطاهر پیش‌ از ۳۱۱، ذکر نشده‌ است‌ (رجوع کنید به قرطبی‌، ص‌ ۱۱۰). ابن‌تَغری‌ بِردی‌ (ج‌ ۳، ص‌ ۱۹۷) و ابن‌کثیر (ج‌ ۱۱، ص‌ ۱۳۰)، که‌ سال‌ ۳۰۷ را ذکر کرده‌، مفروضاً این‌ گزارش‌ را از تاریخ‌الاسلام‌ ذهبی‌ (همانجا) گرفته‌اند و نوشته‌های‌ ذهبی‌ در این‌ زمینه‌ متکی‌ به‌ نوشته‌های‌ ابن‌جوزی‌ است‌ (مادلونگ‌، ۱۹۹۶، همانجا).

سکوت‌ قرمطیان‌ در خلال‌ دهه نخست‌ سده چهارم‌ اتهام‌ بی‌کفایتی‌ سعید را کاملاً توجیه‌ می‌کند (رجوع کنید به دخویه‌، همانجا). در آن‌ ایام‌ سرزمینهای‌ مرکزی‌ جهان‌ اسلام‌، به‌ ویژه‌ عراق‌ که‌ در معرض‌ تهدید قرمطیان‌ قرار داشت‌، از این‌ فرقه‌ چندان‌ بیمناک‌ بودند که‌ حتی‌ علی‌بن‌ عیسی‌بن‌ جرّاح‌ ــ که‌ سیاستهای‌ صلح‌جویانه او با قرمطیان‌ در سال‌ ۳۰۰ سبب‌ آزادی‌ هزاران‌ تن‌ از اسیران‌ و مصونیت‌ ده‌ ساله بغداد از هجوم‌ ایشان‌ شد به‌ خیانت‌ و هم‌داستانی‌ با قرمطیان‌ متهم‌ گردید (رجوع کنید به قاضی‌ عبدالجباربن‌ احمد، ج‌ ۲، ص‌ ۳۸۰ـ ۳۸۱؛ کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌ ، ج‌ ۴، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۲۲؛ باسورث‌ ، ص‌ ۲۲۳).

چند روز پس‌ از برکناری‌ علی‌بن‌ عیسی‌ از وزارت‌، ابوطاهر در ۲۴ ربیع‌الا´خر ۳۱۱، به‌ عنوان‌ فرمانده‌ قرمطیان‌ شبانه‌ به‌ همراه‌ ۷۰۰ ، ۲ تن‌ (ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ ۲۱۱ـ۲۱۲؛ قس‌ ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۱۴۳؛ نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۷۷؛ کانار، ص‌ ۳۵۲) به‌ بصره‌ تاخت‌. سُبُک‌ مُفلِحی‌، والی‌ بصره‌، صبح‌ روز بعد خبردار شد و برای‌ بیرون‌ راندن‌ آنان‌ وارد نبرد گردید. ابوطاهر در جنگی‌ ده‌ روزه‌ بسیاری‌ از مردم‌ شهر و از جمله‌ والی‌ بصره‌ را به‌ قتل‌ رسانید و بخش‌ عظیمی‌ از افرادی‌ که‌ موفق‌ به‌ فرار شده‌ بودند، در باتلاقهای‌ اطراف‌ شهر غرق‌ شدند.

ابن‌فرات‌ لشکری‌ به‌ مقابله ابوطاهر فرستاد و او پس‌ از هفده‌ یا هجده‌ روز از بصره‌ عقب‌ نشست‌ و به‌ بحرین‌ بازگشت‌. مقتدر (حک : ۲۹۵ـ۳۲۰)، خلیفه عباسی‌، پس‌ از کشته‌ شدن‌ سبک‌ مفلحی‌، محمدبن‌ عبداللّه‌ فارقی‌ را به‌ والیگری‌ بصره‌ برگمارد و او هنگامی‌ به‌ آنجا رسید که‌ ابو طاهر رفته‌ بود (مسعودی‌، ص‌۳۸۰؛ ثابت‌بن‌سنان‌، ص‌۲۱۲؛ قرطبی‌، ص‌۹۷ـ ۹۸؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۰۴ـ ۱۰۵؛ ابن‌خلّکان‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۴۸؛ صفدی‌، ج‌ ۱۵، ص‌ ۳۶۴؛ قس‌ هاینال‌ ، ۱۹۹۴، ص‌ ۱۷). به‌ نظر می‌رسد، تَهوّر ابوطاهر شورای‌ عقدانیه‌ را بر آن‌ داشت‌ که‌ رهبری‌ قرمطیان‌ را به‌ او واگذار کند (دخویه‌، همانجا).

ابوطاهر در اواخر سال‌ ۳۱۱ به‌ کاروانی‌ از حاجیان‌ یورش‌ برد که‌ از مکه‌ به‌ هَبَیر (ریگزاری‌ در نزدیکی‌ مکه‌) باز می‌گشتند. وی‌ تنی‌ چند از امیران‌ عراق‌، از جمله‌ ابوالهیجاء عبداللّه‌بن‌ حَمْدان‌ که‌ مأمور حفاظت‌ قافله‌ شده‌ بود و نیز احمدبن‌ بدر، عموی‌ مادرِ مقتدر عباسی‌، را به‌ اسارت‌ گرفت‌ و بعدها با گرفتن‌ مال‌، آنان‌ را آزاد کرد و از خلیفه‌ حکومت‌ بصره‌ و اهواز (خوزستان‌) را خواست‌، ولی‌ خلیفه‌ پاسخی‌ به‌ او نداد (مسعودی‌، همانجا؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲۱؛ قرطبی‌، ص‌ ۱۰۳؛ یافعی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۹۸؛ کانار، ص‌ ۳۵۲ـ ۳۵۴؛ احمد عَدوان‌، ص‌ ۱۲۴). در ۳۱۲، ابوطاهر از هَجَر (مرکز بحرین‌ قدیم‌ یعنی‌ احساء کنونی‌رجوع کنید به علاءالدین‌، ص‌ ۲۷) به‌ قصد غارت‌ حاجیان‌ لشکر کشید. در آن‌ زمان‌، جعفربن‌ وَرقاء شیبانی‌، فرماندار توابع‌ (اَعمال‌) کوفه‌ و محافظ‌ راه‌ مکه‌ و حاجیان‌ بود. جعفر از بیم‌ ابوطاهر با هزار نفر از طایفه بنی‌شیبان‌ به‌ همراه‌ حاجیان‌ حرکت‌ کرد (نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۸۵). ابوطاهر با جعفر به‌ نبرد پرداخت‌ و او تاب‌ مقاومت‌ نیاورد و گریخت‌، سپس‌ ابوطاهر با سپاه‌ پنج‌ هزار تنی خلیفه‌ (رجوع کنید به همان‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۸۶، که‌ تعداد آنان‌ را شش‌ هزار نفر ذکر کرده‌ است‌)، که‌ پشت‌ سرِ آنان‌ بودند، روبه‌رو شد و آنان‌ را مغلوب‌ کرد. ابوطاهر نبرد را ادامه‌ داد و وارد کوفه‌ شد. وی‌ جِنّی‌ صفوانی‌، سرکرده عباسیان‌، را اسیر کرد و بسیاری‌ را به‌ قتل‌ رسانید و هر چه‌ در کوفه‌ یافت‌ با خود به‌ هجر برد (ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ ۲۱۷؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۵ـ ۱۴۶؛ مقریزی‌، ۱۴۰۷، ص‌ ۲۶۲؛ نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۸۷). مونس‌ خادم‌ (۲۳۱ـ۳۲۱)، سردار و امیر ترک‌، به‌ دستور خلیفه عباسی‌ به‌ مقابله‌ آمد. وقتی‌ او به‌ کوفه‌ رسید، قرمطیان‌ رفته‌ بودند. مونس‌ نیز یاقوت‌ را در کوفه‌ به‌ حکومت‌ گمارد و خود به‌ واسط‌ رفت‌ تا آنجا را از هجوم‌ ابوطاهر مصون‌ بدارد (قرطبی‌، ص‌ ۱۲۴؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴۶؛ ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۱۵۵ـ۱۵۶). در ۳۱۳ نیز به‌ سبب‌ هجوم‌ قرمطیان‌ حج‌ صورت‌ نگرفت‌ (حمزه اصفهانی‌، ص‌ ۱۳۱؛ قرطبی‌، ص‌ ۱۱۰؛ نویری‌، همانجا). به‌ نوشته ابن‌اثیر (ج‌ ۸، ص‌ ۱۶۰)، ابوطاهر در ۳۱۳ در محل‌ زَباله‌ با سپاهیان‌ خلیفه‌ جنگید و آنان‌ گریختند. سپاهیان‌ ابوطاهر، پس‌ از گرفتن‌ غرامتی‌ از ایشان‌، به‌ سوی‌ مکه‌ تاختند.

در ۳۱۴، مقتدر عباسی‌ فرمان‌ داد تا ابن‌ابی‌الساج‌ * ، امیر آذربایجان‌ و اَرّان‌ و ارمنستان‌، به‌ هجر رود و ابوطاهر را سرکوب‌ کند. مقتدر خراج‌ برخی‌ از شهرهای‌ ایران‌ و عراق‌، مانند همدان‌، ساوه‌، قم‌، کاشان‌، بصره‌، کوفه‌ و ماسْبَندان‌، را بدین‌ لشکرکشی‌ اختصاص‌ داد (مسعودی‌، ص‌ ۳۸۱؛ ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ ۲۱۸؛ ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۱۶۲). ابن‌ ابی‌الساج‌ که‌ به‌ دستور مونس‌ خادم‌ به‌ واسط‌ رفته‌ بود، در آخر رمضان‌ ۳۱۵ به‌ کوفه‌ تاخت‌ و میان‌ او و ابوطاهر جنگ‌ درگرفت‌ (قرطبی‌، ص‌ ۱۱۳؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۷۳؛ مسعودی‌، ص‌ ۳۸۲؛ ثابت‌بن‌ سنان‌، همانجا). ابن‌ابی‌الساج‌ شکست‌ خورد و اسیر شد (مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۷۴ـ ۱۷۵). حمله بعدی‌ به‌ ابوطاهر، به‌ سرکردگی‌ مونس‌ خادم‌ و نصر حاجب‌، در عین‌ التَمْر (محلی‌ بین‌ انبار و کوفه‌) نیز به‌ پیروزی‌ ابوطاهر انجامید و پس‌ از آن‌، به‌ دستور او، ابن‌ابی‌الساج‌ را گردن‌ زدند (مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۷۶ـ ۱۷۸؛ قس‌ مسعودی‌، ص‌ ۳۸۳؛ نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۹۲). گزارشها حاکی‌ است‌ که‌ لشکر ابن‌ ابی‌الساج‌ بیش‌ از ده‌ برابر مردان‌ ابوطاهر بود. یکی‌ از یاران‌ ابوطاهر در پاسخ‌ این‌ پرسش‌ که‌ چرا یاران‌ خلیفه‌ به‌ سرعت‌ می‌گریزند و شما پایداری‌ می‌کنید، گفت‌ یاران‌ خلیفه‌ رهایی‌ را در گریز می‌بینند و ما رهایی‌ را در پایداری‌ می‌دانیم‌ (رجوع کنید به مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۷۹).

ابوطاهر در ۳۱۵ به‌ هیت‌ (شهری‌ بسیار کهن‌ بر کرانه رود فرات‌، در نزدیکی‌ بغداد) رفت‌ (مسعودی‌، همانجا) تا آنجا را تصرف‌ کند. مقتدر عباسی‌، سعیدبن‌ حَمْدان‌ و هارون‌بن‌ غریب‌ را بر ولایت‌ آن‌ شهر گماشت‌. آن‌ دو پیشدستی‌ کردند و زودتر از ابوطاهر بدانجا رفتند. در این‌ نبرد، مردم‌ هیت‌ پایداری‌ کردند (مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۰). آنگاه‌ ابوطاهر به‌ سوی‌ دالیه‌، شهری‌ کوچک‌ در ساحل‌ غربی‌ فرات‌ میان‌ عانَه‌ و رَحْبَه‌ (شهری‌ در شام‌)، رفت‌ و عده‌ای‌ از اهالی‌ آنجا را کشت‌ و چون‌ چیزی‌ به‌ دست‌ نیاورد، راه‌ رحبه‌ را در پیش‌ گرفت‌ و مقاومت‌ مردم‌ آنجا را درهم‌ شکست‌ (ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ ۲۲۱؛ مسکویه‌؛ ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۲؛ ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۱۸۲؛ نویری‌، همانجا).

ابوطاهر در ۳۱۶ به‌ رقّه‌، در سی‌ فرسنگی‌ رحبه‌، لشکر کشید و سه‌ روز با مردم‌ آنجا جنگید (ثابت‌بن‌ سنان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۲۱ـ۲۲۲؛ مسکویه‌، همانجا؛ ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۱۸۱). وی‌ حدود هفت‌ ماه‌ در رحبه‌ اقامت‌ گزید و با اینکه‌ قصد داشت‌ به‌ رَمْله فلسطین‌ حمله‌ کند، به‌ عللی‌ بازگشت‌ و بار دیگر به‌ هیت‌ حمله‌ برد و آنگاه‌ به‌ سمت‌ کوفه‌ رفت‌ (مسعودی‌، ص‌ ۳۸۵). او در ۳ رمضان‌ ۳۱۶ وارد کوفه‌ شد و تا اول‌ ذیحجه‌ در آن‌ دیار اقامت‌ کرد، اما در این‌ شهر به‌ قتل‌ و غارت‌ نپرداخت‌ و کوفیان‌ نیز با او مدارا کردند (نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۹۳).

در سال‌ ۳۱۶، مردم‌ بسیاری‌ با ابوطاهر همراه‌ شدند و گروهی‌ نیز مذهبش‌ را پذیرفتند که‌ تعداد آنان‌ متجاوز از ده‌ هزار نفر بود (ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ ۲۲۳؛ نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۹۴). گروهی‌ از آنها در سواد واسط‌ گردهم‌ آمدند و حریث‌بن‌ مسعود را به‌ فرماندهی‌ خود برگزیدند. گروهی‌ دیگر نیز در عین‌التمر گرد آمدند و عیسی‌بن‌ موسی‌ را به‌ فرمانروایی‌ بر گزیدند (نویری‌، همانجا).

چشمگیرترین‌ عمل‌ ابوطاهر، لشکرکشی‌ او در ۳۱۷ به‌ مکه‌ بود. کاروان‌ زائران‌ مکه‌ در این‌ سال‌ به‌ سرپرستی‌ منصور دیلمی‌ (ثابت‌بن‌ سنان‌، همانجا؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۱) از عراق‌ به‌ مکه‌ رفت‌، در حالی‌ که‌ در سالهای‌ قبل‌، وحشت‌ از قرمطیان‌ مانع‌ عبور کاروان‌ بود (رجوع کنید به باسورث‌، ص‌ ۲۲۵). ابوطاهر در ۸ ذیحجه (روز تَرْویه‌) سال‌ ۳۱۷ (قس‌ قرطبی‌، ص‌ ۱۳۶؛ تتوی‌ و آصف‌خان‌ قزوینی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۷۴۶: سال‌ ۳۱۶؛ ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ ۲۱۲: سال‌ ۳۱۸) به‌ مکه‌ حمله‌ برد و حاجیان‌ را در کوچه‌های‌ مکه‌ و مسجدالحرام‌ و درون‌ کعبه‌ بی‌رحمانه‌ کشت‌ (مسعودی‌، همانجا؛ حمزه اصفهانی‌، ص‌ ۱۳۴؛ دواداری‌، ج‌ ۶، ص‌ ۹۳؛ قس‌ مسکویه‌، همانجا؛ مسعودی‌، ص‌ ۳۸۵ـ ۳۸۶)؛ حجرالاسود را از جای‌ کند؛ محمدبن‌ اسماعیل‌ معروف‌ به‌ ابن‌محارب‌، امیر مکه‌، را کشت‌ (برای‌ ضبطهای‌ گوناگون‌ نام‌ ابن‌محارب‌ رجوع کنید به مسعودی‌، همانجا؛ نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۹۷؛ ذهبی‌، ۱۴۰۳، ج‌ ۱۵، ج‌ ۳۲۱؛ نهروالی‌، ص‌ ۱۶۳؛ ابوالفداء، ج‌ ۳، ص‌ ۷۴؛ یافعی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۲۰۳)؛ پرده‌های‌ کعبه‌ و درِ آن‌ را کَند (نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۹۶)، دارایی‌ مردم‌ را گرفت‌ و کشتگان‌ را در چاه‌ زمزم‌ انداخت‌ (مسکویه‌، همانجا). سپاهیان‌ ابوطاهر مدت‌ هشت‌ ( کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌، ج‌ ۴، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۰) یا یازده‌ روز (حمزه اصفهانی‌، همانجا؛ سیوطی‌، ص‌ ۴۳۶) در آنجا ماندند و هر روز برای‌ قتل‌ و غارت‌ وارد مکه‌ می‌شدند و شب‌ هنگام‌ به‌ اردوی‌ خود در خارج‌ شهر بازمی‌گشتند. آنها قداست‌ کعبه‌ را مانع‌ کار خود ندیدند و پوشش‌ طلای‌ درِ آن‌ را به‌ غارت‌ بردند. در این‌ غارت‌، تنها مقام‌ ابراهیم‌ مصون‌ ماند، زیرا نگهبانان‌ کعبه‌ آن‌ را در یکی‌ از دره‌های‌ اطراف‌ مکه‌ پنهان‌ کرده‌ بودند (رجوع کنید به نهروالی‌، ص‌ ۱۶۳ـ۱۶۴؛ باسورث‌، ص‌ ۲۲۶). از نوشته هَمْدانی‌ (ج‌ ۱، ص‌ ۶۲) چنین‌ برمی‌آید که‌ اهالی‌ مکه‌ نیز در این‌ آشوب‌ به‌ قتل‌ و غارت‌ حاجیان‌ پرداختند. برخی‌ از نویسندگان‌، از جمله‌ نَهْرَوالی‌ (متوفی‌ ۹۸۸؛ ص‌ ۱۶۲، ۱۶۴ـ ۱۶۵؛ قس‌ ناصرخسرو، ص‌ ۱۵۰ـ۱۵۱)، برآن‌اند که‌ قرمطیان‌ می‌خواستند لحسا را جانشین‌ مکه‌ سازند تا مناسک‌ حج‌ در آنجا صورت‌ گیرد؛ اما، دخویه‌ (ص‌ ۱۰۳) نادرست‌ بودن‌ این‌ نکته‌ را به‌ خوبی‌ روشن‌ کرده‌ است‌.

در باره کشته‌ شدگان‌ حمله‌ به‌ خانه خدا نیز گزارشهای‌ گوناگونی‌ در دست‌ است‌ (رجوع کنید به نهروالی‌، ص‌ ۱۶۲؛ حمزه اصفهانی‌؛ همدانی‌؛ کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌، همانجاها). ابوطاهر در این‌ حمله‌ غنایمی‌ هنگفت‌ به‌ چنگ‌ آورد. به‌ موجب‌ گزارش‌ کتاب‌ العیون‌ والحدائق‌ (همانجا)، که‌ اغراق‌آمیز به‌ نظر می‌رسد، برای‌ حمل‌ اموالی‌ که‌ تنها از غارت‌ کعبه‌ به‌ دست‌ آمده‌ بود، به‌ پنجاه‌ شتر (قس‌ ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ ۲۲۴؛ هفتاد شتر؛ دیار بکری‌، ج‌ ۲، ص‌ ۳۵۰: پنجاه‌ هزار شتر) نیاز افتاد (نیزرجوع کنید به مسعودی‌، ص‌ ۳۸۶؛ ابن‌ فضل‌اللّه‌ عمری‌، سفر ۲۴، ص‌ ۱۵۷). هنگامی‌ که‌ خبر این‌ حمله‌ به‌ عبیداللّه‌، خلیفه فاطمی‌ رسید، وی‌ برای‌ ابوطاهر نامه‌ای‌ نوشت‌ و کارش‌ را ناپسند و زشت‌ شمرد (ثابت‌بن‌ سنان‌؛ ابن‌خلّکان‌، همانجاها؛ نیزرجوع کنید به سامی‌ عیاش‌، ص‌ ۲۲۳). به‌ هنگام‌ بازگشت‌ ابوطاهر، سپاهیان‌ قبیله بنی‌هُذَیل‌ وی‌ را محاصره‌ کردند و از این‌ رو خروج‌ او از مکه‌ دشوار شد. بنی‌هذیل‌ موفق‌ شدند که‌ بسیاری‌ از اسیران‌ را نجات‌ دهند و بیشتر شتران‌ حامل‌ بار را به‌ سوی‌ مکه‌ باز گردانند. مدتی‌ ابوطاهر در این‌ بن‌بست‌ گرفتار بود تا راهنمایی‌ او را از این‌ دام‌ رهانید (نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۹۷؛ دخویه‌، ص‌ ۱۰۹).

یورش‌ ابوطاهر به‌ مکه‌ در ۳۱۷ نشانی‌ از اوج‌ قدرت‌ گروه‌ اوست‌ که‌ خاطره بدی‌ در ذهن‌ مسلمانان‌ دوره‌های‌ بعدی‌ به‌ جاگذاشته‌ است‌. قطب‌الدین‌ محمد نَهروالی‌، مورخ‌ مکی‌، از این‌ رویداد به‌ عنوان‌ یکی‌ از شدیدترین‌ ضربه‌هایی‌ یاد کرده‌ که‌ قرمطیان‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ وارد کردند (رجوع کنید به ص‌ ۱۶۵). این‌گونه‌ توهین‌ به‌ مقدّسات‌ را تاریخ‌ اسلام‌ به‌ خود ندیده‌ است‌ (مادلونگ‌، ۱۹۹۶، ص‌ ۲۱). صنوبری‌ * (متوفی‌ ۳۳۴)، شاعر شامی‌، که‌ در ۳۱۷ جزو حاجیان‌ بود، در باره حمله ابوطاهر به‌ مکه‌ مرثیه‌ای‌ در ۳۹ بیت‌ سروده‌ است‌ (رجوع کنید به ص‌۹۰ـ۹۳) که‌ در باره چگونگی‌ مصیبت‌ وارد شده‌ به‌ زوار و هتک‌ حرمت‌ کعبه‌ و تحت‌تأثیر قرار گرفتن‌ مردمان‌ سرزمینهای‌ شام‌ و پیروان‌ شیعه‌ و اهل‌ سنّت‌ از آن‌ است‌؛ از این‌رو باید گفته آدام‌ متز(ص‌ ۳۰۴) را اغراق‌آمیز دانست‌ که‌ ادعا کرده‌ است‌ برخلاف‌ انتظار، این‌ رویداد در زمان‌ خود تأثیر اندکی‌ به‌ جای‌ گذاشت‌، اما نسلهای‌ آینده‌ در این‌ حادثه‌ به‌ دیده نفرت‌ نگریستند (رجوع کنید به باسورث‌، ص‌ ۲۲۲ـ۲۲۳). صنوبری‌ (همانجا) از خدا خواسته‌ که‌ انتقام‌ دینش‌ را از کسانی‌ که‌ بر آن‌ ستم‌ کرده‌ و روز عرفه‌ را خوار شمرده‌اند، بگیرد و با آنان‌ همچون‌ قوم‌ عاد و اهل‌ مَدْین‌ رفتار نماید. بنا به‌ روایتی‌، ابوطاهر هنگام‌ ترک‌ مکه‌ ابیاتی‌ سرود و در خلال‌ آن‌ اظهار کرد که‌ این‌ خانه‌ از آنِ خدا نیست‌ و هیچ‌گاه‌ خدا برای‌ خود خانه‌ای‌ بر نمی‌گزیند (حمادی‌، ص‌ ۳۳؛ همدانی‌، همانجا؛ نهروالی‌، ص‌ ۱۶۴). سرانجام‌، ابوطاهر در محرّم‌ ۳۱۸ به‌ بحرین‌ بازگشت‌ و مدتی‌ در آن‌ دیار ماند و در رمضان‌ ۳۱۹ رهسپار کوفه‌ شد (نویری‌، همانجا).

به‌ نوشته ابن‌خلدون‌ (ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۵)، ابوطاهر بر عمان‌ نیز دست‌ یافت‌ و والی‌ عمان‌ از طریق‌ دریا به‌ فارس‌ گریخت‌. ابن‌خلدون‌ تاریخ‌ این‌ رویداد را در جایی‌ (همانجا) ۳۱۵ و در جای‌ دیگر (ص‌۱۲۰) ۳۱۷ ذکر کرده‌ و گفته‌ که‌ این‌ واقعه‌ پس‌ از برکندن‌ حجرالاسود صورت‌ گرفته‌ است‌، بنابراین‌ فتح‌ عمان‌ باید پس‌ از ۳۱۷ روی‌ داده‌ باشد.

در ۳۱۹، قرمطیان‌ به‌ رهبری‌ ابوطاهر، کوفه‌ را گرفتند. خبر پیروزی‌ آنان‌ چنان‌ وحشتی‌ ایجاد کرد که‌ بسیاری‌ از ساکنان‌ قصر ابن‌هُبَیره‌ (در نزدیکی‌ بغداد) به‌ بغداد گریختند (حمزه اصفهانی‌، ص‌ ۱۳۶؛ ابن‌تغری‌ بردی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۲۸). سپاهیان‌ ابوطاهر ۲۵ روز کوفه‌ را چپاول‌ کردند ( د.اسلام‌ ، همانجا؛ هاینال‌، ۱۹۹۴، ص‌ ۲۲) و سرانجام‌ به‌ سرزمین‌ خود بازگشتند. ابوطاهر بر آن‌ بود که‌ باز گردد و ضربه نهایی‌ را به‌ خلیفه بغداد وارد آورد. وی‌ اهداف‌ خود را در قصیده‌ای‌ که‌ ابیاتی‌ از آن‌ بر جای‌ مانده‌، بیان‌ کرده‌ است‌ (رجوع کنید به ابوریحان‌ بیرونی‌، ص‌ ۲۱۴؛ بغدادی‌، ص‌ ۱۷۳؛ ابن‌تغری‌ بردی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۲۵ـ۲۲۶؛ قس‌ دخویه‌، ص‌ ۱۱۳ـ ۱۱۵).

لشکرکشی‌ جدید برای‌ تصاحب‌ کامل‌ عراق‌، به‌ سبب‌ آشوبهایی‌ که‌ در دولت‌ قرمطیان‌ پیش‌ آمد، به‌ تعویق‌ افتاد. علت‌ این‌ آشوبها این‌ بود که‌ ابن‌سَنْبَر، وزیر ابوطاهر، شیادی‌ به‌ نام‌ ذوالنور را به‌ عنوان‌ مهدی‌ به‌ روی‌ کار آورد که‌ خود ابوطاهر هم‌ مدتی‌ او را به‌ مهدویت‌ شناخت‌ (رجوع کنید به ادامه مقاله‌؛ د.اسلام‌ ، همانجا). سپاهیان‌ ابوطاهر در ۳۲۱ به‌ سینیز و در ۳۲۲ به‌ تَوّج‌ * حمله‌ کردند (مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۴ به‌ بعد؛ قس‌ نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۲۹۷ـ ۲۹۸). حاکم‌ شهر توّج‌ کشتیهای‌ ایشان‌ را آتش‌ زد، آنگاه‌ به‌ یاری‌ مردم‌ با آنان‌ جنگید. گروهی‌ را کشت‌ و هشتاد تن‌ را اسیر کرد (مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۴). هدف‌ قرمطیان‌ از بین‌ بردن‌ صنعت‌ پارچه‌سازی‌ بود که‌ با احساء رقابت‌ می‌کرد (هاینال‌، ۱۹۹۴، ص‌ ۲۳). چون‌ حج‌ ممکن‌ نشده‌ بود و عملیات‌ ابوطاهر ادامه‌ داشت‌، محمدبن‌ یاقوت‌، حاجب‌ خلیفه عباسی‌ راضی‌ باللّه‌ (حک : ۳۲۲ـ۳۲۹)، در همان‌ سال‌ (۳۲۲) با ابوطاهر وارد مذاکره‌ شد تا او خلافت‌ بغداد را به‌ رسمیت‌ بشناسد، از مداخله‌ در کار زائران‌ مکه‌ دست‌ بکشد، حجرالاسود را بر گرداند و در عوض‌ رسماً به‌ حکومت‌ آن‌ نواحی‌ که‌ در تصرف‌ داشت‌ یا فتح‌ کرده‌ بود، منصوب‌ شود. ظاهراً ابوطاهر پاسخ‌ داد که‌ متعرض‌ حاجیان‌ نخواهد شد، ولی‌ نمی‌تواند حجرالاسود را به‌ جای‌ خود باز گرداند و اگر خلیفه‌ دست‌ او را در تجارت‌ بصره‌ آزاد گذارد، وی‌ حاضر است‌ خلافتش‌ را به‌ رسمیت‌ بشناسد ( د. اسلام‌ ، همانجا). محتمل‌ است‌ که‌ این‌ اخبار ارزش‌ تاریخی‌ نداشته‌ باشند، زیرا مرگ‌ عبیداللّه‌ فاطمی‌ در ۳۲۲، ظاهراً روابط‌ قرمطیان‌ و فاطمیان‌ را تغییر نداده‌ بود (دخویه‌، ص‌ ۱۳۹). پس‌ ابوطاهر در ۳۲۳ دوباره‌ به‌ کاروان‌ حاجیانی‌ که‌ از بغداد می‌آمدند، در قادسیه‌ حمله‌ برد و سپاهی‌ را که‌ به‌ دستور خلیفه‌ همراه‌ کاروانیان‌ بود، درهم‌ شکست‌ و بر کاروان‌ دست‌ یافت‌ (صولی‌، ص‌ ۶۸ـ ۶۹؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۳۰؛ مسعودی‌، ص‌ ۳۹۰). به‌ نوشته صولی‌، که‌ در آن‌ وقت‌ در بغداد بود، این‌ واقعه‌ در آن‌ شهر چنان‌ بازتابی‌ یافت‌ که‌ مانند آن‌ هیچ‌گاه‌ دیده‌ و شنیده‌ نشده‌ بود (ص‌ ۶۹). خلیفه‌ راضی‌ باللّه‌ از این‌ رخداد سخت‌ اندوهگین‌ شد و می‌گفت‌ ای‌ کاش‌ خود به‌ بحرین‌ می‌رفتم‌. آنگاه‌ گروهی‌ از علویان‌ کوفه‌، همچون‌ ابوعلی‌ عمربن‌ یحیی‌ علوی‌، نزد ابوطاهر رفتند و شفاعت‌ کردند که‌ از حاجیان‌ چشم‌ بپوشد. ابوطاهر نیز به‌ آنان‌ امان‌ داد و شرط‌ کرد که‌ همه‌ به‌ بغداد باز گردند؛ ازاین‌رو، حاجیان‌ پراکنده‌ شدند و حج‌ در آن‌ سال‌ گزارده‌ نشد (رجوع کنید به مسکویه‌، همانجا؛ ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ ۲۲۴ـ ۲۲۵؛ ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۳۱۱؛ نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۳۰۱).

در ۲۳ ربیع‌الاول‌ یا ربیع‌الا´خر ۳۲۵ نیز ابوطاهر برای‌ بار دوم‌ کوفه‌ را اشغال‌ کرد. ابن‌رائق‌ (متوفی‌ ۳۳۰)، نخستین‌ امیرالامرا در خلافت‌ عباسیان‌، از بغداد بیرون‌ آمد و در بستانِ ابن‌ ابی‌شوارب‌ در پل‌ یاسریه‌ مستقر شد و یکی‌ از کاتبان‌ خود به‌ نام‌ ابوبکربن‌ مقاتل‌ را با پیامی‌ نزد ابوطاهر فرستاد. ابوطاهر از خلیفه‌ خواسته‌ بود که‌ هر سال‌ معادل‌ ۰۰۰ ، ۱۲۰ دینار پول‌ و خواربار برای‌ او بفرستد تا از بحرین‌ بیرون‌ نیاید. ابن‌رائق‌ خواستار شد که‌ ابوطاهر و سربازانش‌ به‌ خدمت‌ خلیفه‌ در آیند و آن‌ مبلغ‌ را به‌ عنوان‌ مزد و حقوق‌ خود دریافت‌ کنند، اما گفته‌اند پیغامها به‌ جایی‌ نرسید و ابوطاهر به‌ بحرین‌ بازگشت‌ (مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶۷؛ ابن‌اثیر، همانجا؛ همدانی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۰۲؛ ابن‌تغری‌ بردی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۶۰). به‌ گزارش‌ نویری‌ (ج‌ ۲۵، ص‌ ۳۰۱ـ۳۰۲)، ابوطاهر از شفیع‌ لؤلؤ، حاکم‌ کوفه‌، خواست‌ از خلیفه‌ درخواست‌ مال‌ کند تا دست‌ از تهاجم‌ بردارند وگرنه‌ او و یارانش‌ مجبور می‌شوند از راه‌ شمشیر نان‌ بخورند. شفیع‌ نزد خلیفه‌ رفت‌ و او ابوبکربن‌ مقاتل‌ را نزد ابوطاهر فرستاد تا با وی‌ مناظره‌ کند. ابوبکر ابوطاهر را متقاعد کرد و ابوطاهر از کوفه‌ رفت‌. در ۳۲۶ (قس‌ مسکویه‌، ج‌ ۲، ص‌ ۵۵ ۵۶)، میان‌ قرمطیان‌ اختلاف‌ افتاد که‌ به‌ قتل‌ گروهی‌ از آنان‌ منجر شد (رجوع کنید به کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌، ج‌ ۴، قسم‌ ۲، ص‌ ۳۸۹).

به‌ روایت‌ ثابت‌بن‌ سنان‌ (ص‌ ۲۲۵) و ابن‌اثیر (ج‌ ۸، ص‌ ۳۵۱) و نویری‌ (ج‌ ۲۵، ص‌ ۳۰۲)، ابن‌سنبر که‌ از خاصان‌ ابوسعید و بر اسرار او و قرمطیان‌ آگاه‌ بود، به‌ مردی‌ اصفهانی‌ به‌ نام‌ ذوالنور گفت‌ او را از اسرار و نشانه‌های‌ پیشوای‌ قرمطیان‌ آگاه‌ می‌کند تا بر آنان‌ سروری‌ یابد، به‌ این‌ شرط‌ که‌ ابوحفص‌ عمربن‌ زُرقان‌ شریک‌ (رجوع کنید به هاینال‌، ۱۹۹۷، ص‌ ۱۹۷) را، که‌ دشمن‌ ابن‌سنبر بود، بکشد. پسران‌ ابوسعید و خود ابوطاهر که‌ ذوالنور را از آن‌ اسرار و نشانه‌ها آگاه‌ یافتند، گفتند این‌ همان‌ کسی‌ است‌ که‌ خلق‌ را به‌ او می‌خوانیم‌. ابوطاهر در رمضان‌ ۳۱۹ حکومت‌ بحرین‌ را به‌ ذوالنور سپرد و او را مهدی‌ منتظر خواند (مسکویه‌، همانجا؛ دخویه‌، ص‌ ۱۳۱). ثابت‌بن‌ سنان‌ (همانجا) این‌ گزارش‌ را تلخیص‌ و به‌ اشتباه‌ ذیل‌ سال‌ ۳۲۶ ذکر کرده‌ و ابن‌اثیر (همانجا) نیز به‌ پیروی‌ از او همین‌ اشتباه‌ را کرده‌ است‌. مرد اصفهانی‌ به‌ وسیله آن‌ نشانه‌ها توانسته‌ بود ابوطاهر و برادرانش‌ را بفریبد و آنان‌ را به‌ این‌ امر معتقد سازد که‌ وی‌ همان‌ مهدی‌ موعود است‌. به‌ گزارش‌ ابوریحان‌ بیرونی‌ (ص‌ ۲۱۳)، تاریخ‌ این‌ انتصاب‌ به‌ گونه‌ای‌ تعیین‌ شده‌ بود که‌ با گذشتن‌ ۱۵۰۰ سال‌ از مرگ‌ زردشت‌، در پایان‌ سال‌ ۱۲۴۲ از تقویم‌ اسکندری‌ (سلوکی‌) مصادف‌ باشد (مادلونگ‌، ۱۹۸۸، ص‌ ۹۷). به‌ نوشته مسعودی‌ (ص‌ ۳۹۱ـ ۳۹۲)، ذوالنور در مدتی‌ کوتاه‌ از قدرت‌ مطلقه‌ای‌ برخوردار بود و به‌ کارهای‌ بی‌رحمانه فراوان‌ فرمان‌ داد و بسیاری‌ از قرمطیان‌ صاحب‌ نفوذ، از جمله‌ ابوحفص‌ شریک‌، را کشت‌. از سوی‌ دیگر، ابوطاهر که‌ دریافته‌ بود ذوالنور در پی‌ آن‌ است‌ تا به‌ طور مستقل‌ بر قرمطیان‌ فرمان‌ براند، او را کشت‌. حکومت‌ ذوالنور اصفهانی‌ فقط‌ هشتاد روز طول‌ کشید. او در این‌ مدت‌ دستور داد تا منکر پیامبران‌ شوند و به‌ آتش‌پرستی‌ روی‌ آورند. ابوطاهر اعلام‌ کرد که‌ مهدی‌ دروغین‌ او را فریب‌ داده‌ است‌ (قاضی‌ عبدالجباربن‌ احمد، ج‌ ۲، ص‌ ۳۸۶ـ۳۸۹؛ ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۳۵۱ـ ۳۵۲؛ ابوریحان‌ بیرونی‌، همانجا؛ نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۳۰۳، برای‌ اطلاع‌ بیشتر در باره‌ مهدی‌ دروغین‌رجوع کنید به هاینال‌، ۱۹۹۷، ص‌ ۱۸۷ـ ۲۰۱). این‌ رویداد روحیه قرمطیان‌ بحرین‌ را سست‌ کرد و از قدرتی‌ که‌ آنان‌ بر اسماعیلیان‌ مشرق‌ داشتند، به‌ شدت‌ کاست‌ و بسیاری‌ از هواخواهان‌ آنان‌ بحرین‌ را ترک‌ گفتند (هاینال‌، ۱۹۹۴، ص‌ ۲۲ـ۲۳).

روایت‌ دیگری‌ از این‌ داستان‌ در دست‌ است‌ که‌ قرطبی‌ (ص‌ ۱۳۹ـ۱۴۰) آن‌ را ذکر کرده‌ و به‌ جای‌ مردی‌ اصفهانی‌ از شخصی‌ به‌ نام‌ زکری‌ خراسانی‌ یاد کرده‌ و وقوع‌ این‌ ماجرا را در رمضان‌ ۳۱۹ (قس‌ ابوریحان‌ بیرونی‌، همانجا، که‌ در روایت‌ خود از ابن‌ ابی‌زکریا طَمامی‌ نام‌ برده‌) دانسته‌ است‌، اما او به‌ ابن‌سنبر و دشمن‌ او اشاره‌ای‌ نکرده‌ است‌؛ از این‌رو گزارش‌ او ناقص‌ می‌نماید. قاضی‌ عبدالجباربن‌ احمد (ج‌ ۲، ص‌ ۳۸۶ به‌ بعد) آن‌ مرد فریبکار را زردشتی‌مذهب‌ و به‌ نام‌ ذکیره اصفهانی‌ دانسته‌ است‌. هر چند وی‌ تاریخی‌ برای‌ این‌ واقعه‌ ذکر نکرده‌، آن‌ را درست‌ پس‌ از جنگ‌ مکه‌ در ۳۱۷ آورده‌ و از ابن‌سنبر نیز یاد نکرده‌ است‌ (قس‌ لوئیس‌ ، ص‌ ۸۷ ۸۸). در ۳۲۷، به‌ میانجیگری‌ عمربن‌ یحیی‌، که‌ با ابوطاهر دوستی‌ داشت‌، تردد کاروانهای‌ حج‌ با پرداخت‌ ۰۰۰ ، ۲۵ یا به‌ روایت‌ دیگر ۰۰۰ ، ۱۲۰ دینار و اخذ خِفاره‌ (حق‌ نگهبانی‌) از زائران‌ ممکن‌ شد (برای‌ روایت‌ دیگررجوع کنید به ابن‌خلدون‌، ج‌ ۴، ص‌ ۱۲۹)، اما این‌ موضوع‌ به‌ هیچ‌ روی‌ مانع‌ از تاخت‌ و تازهای‌ ابوطاهر در جنوب‌ عراق‌ نشد (دخویه‌، ص‌ ۱۳۹ـ۱۴۰؛ د.اسلام‌ ، همانجا). دقیق‌ترین‌ رقم‌ خفاره‌ در کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌ (ج‌ ۴، قسم‌ ۱، ص‌ ۳۳۳؛ نیزرجوع کنید به بوسه‌ ، ص‌ ۳۶۵، ۳۹۶) چنین‌ آمده‌ است‌: از هر عَماری‌ سه‌، از هر کجاوه‌ یک‌ و از هر شتر دو دینار (قس‌ ابن‌تغری‌ بردی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۶۴، که‌ در مورد اخیر پنج‌ دینار ذکر کرده‌ است‌). ابوالحسن‌بن‌ معمر نخستین‌بار در ۳۲۷ این‌ باج‌ را در محل‌ زباله‌ وصول‌ کرد ( کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌ ، همانجا).

در حدود ۳۲۹، ابوطاهر و همدستان‌ او، به‌ سبب‌ بروز نزاعهای‌ داخلی‌، نتوانستند حاکمیت‌ خود را به‌ شهرهای‌ اطراف‌ هجر گستردش‌ دهند ( د.ا.د .ترک‌ ، ذیل‌ مادّه‌). از این‌ پس‌ تا هنگام‌ مرگ‌ ابوطاهر آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌. او پس‌ از ۲۱ سال‌ فرمانروایی‌، در ۳۸ سالگی‌ در ۳۳۲ به‌ مرض‌ آبله‌ (جُدَری‌) درگذشت‌ (ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۴۱۵؛ مقریزی‌، ۱۴۰۷، ص‌ ۲۶۳؛ نویری‌، همانجا؛ قس‌ ابن‌ فضل‌اللّه‌ عمری‌، همانجا؛ نیزرجوع کنید به غالب‌، ص‌ ۴۱۷؛ سالت‌ ، ص‌ ۴۸). با اینکه‌ همه منابع‌ در باره زمان‌ مرگ‌ او متفق‌القول‌اند، بغدادی‌ (ص‌ ۱۷۳) به‌ روایتی‌ تأیید نشده‌، از کشته‌شدن‌ او به‌ دست‌ زنی‌ در هیت‌ پس‌ از هفت‌ سال‌ فرمانروایی‌ خبر داده‌ است‌. ابن‌خلدون‌ (ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۶) نیز نوشته‌ است‌ که‌ او پس‌ از ۳۱ سال‌ فرمانروایی‌ درگذشت‌، که‌ سخن‌ برساخته‌ای‌ بیش‌ نیست‌.

منابع‌ در باره جانشین‌ ابوطاهر سخت‌ اختلاف‌ دارند. همدانی‌ (ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۹ـ۱۴۰) و ابن‌اثیر (ج‌ ۸، ص‌ ۴۱۵ـ ۴۱۶) بر آن‌اند که‌ ابوطاهر هفت‌ وزیر داشت‌ که‌ ابن‌سنبر سالخورده‌ترین‌ آنان‌ بود و نیز سه‌ برادر داشت‌ که‌ از آن‌ میان‌ ابوالقاسم‌ سعید و ابوالعباس‌ فضل‌بن‌ حسن‌ در سامان‌ دادن‌ کارها با ابوطاهر متفق‌ بودند و برادر دیگر در کار آنان‌ مداخله‌ نمی‌کرد (رجوع کنید به ابن‌شاکر کتبی‌، ج‌ ۱۰، ص‌ ۳۱۴). به‌ نوشته ابن‌تغری‌ بردی‌ (ج‌ ۳، ص‌ ۲۸۱)، سعید به‌ جای‌ برادر نشست‌، اما ابن‌خلدون‌ (همانجا) ابومنصور احمدبن‌ حسن‌ را جانشین‌ او ذکر کرده‌ است‌ (نیزرجوع کنید به سالت‌، همانجا؛ بزون‌، ص‌ ۲۱۷ـ ۲۱۸؛ خلیفه‌، ص‌ ۲۶۷). نویری‌ (همانجا) بر آن‌ است‌ که‌ ابومنصور هم‌ زمان‌ با ابوطاهر درگذشت‌، اما این‌ روایت‌ درست‌ نیست‌. گزارشهای‌ همدانی‌ (همانجا) و ابن‌اثیر (همانجا) نیز کامل‌ نیست‌، زیرا ابوطاهر افزون‌ بر سه‌ برادر یاد شده‌، برادر دیگری‌ به‌ نام‌ ابویعقوب‌ یوسف‌ داشت‌ که‌ در ۳۶۶ درگذشت‌ (دخویه‌، ص‌ ۱۹۱). ظاهراً سعید پس‌ از مرگ‌ ابوطاهر به‌ پشتیبانی‌ برادرش‌، فضل‌، در انتظار تصمیم‌ خلیفه فاطمی‌ در مورد جانشینی‌ ابوطاهر موقتاً رشته کارها را به‌ دست‌ گرفت‌. خلیفه فاطمی‌، به‌رغم‌ تمایل‌ برخی‌ از اعضای‌ شورای‌ عقدانیه‌ که‌ خواستار فرمانروایی‌ سابور، پسر ارشد ابوطاهر، بودند، حکم‌ به‌ ولایت‌ احمد داد (ابن‌خلدون‌، همانجا؛ قس‌ دخویه‌، ص‌ ۱۴۳ـ ۱۴۴؛ تامر، ص‌ ۹۸).

حجرالاسود ۲۲ سال‌ در دست‌ قرمطیان‌ بود (ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۴۸۶؛ ابن‌کثیر، ج‌ ۱۱، ص‌ ۲۲۲؛ میرعلی‌، ص‌ ۲۴۲؛ قس‌ ذهبی‌، ۱۴۱۵، ص‌ ۳۸۱؛ یافعی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۲۰۴؛ دیاربکری‌، ج‌ ۲، ص‌ ۳۵۰). برای‌ وادار ساختن‌ ابوطاهر به‌ بازگرداندن‌ حجرالاسود سعی‌ فراوان‌ شد و حتی‌ یک‌ بار ابوالحسین‌ بَجْکَم‌ * (متوفی‌ ۳۲۹)، غلام‌ ترک‌ در دستگاه‌ عباسیان‌ که‌ در زمان‌ مُستکفی‌ (حک : ۳۳۳ـ۳۳۴) در بغداد قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفته‌ بود، به‌ آنان‌ مبلغ‌ پنجاه‌هزار دینار در ازای‌ استرداد آن‌ پیشنهاد کرد، اما ابوطاهر نپذیرفت‌. قرمطیان‌ می‌گفتند که‌ به‌ امر امام‌ خود [ عبیداللّه‌ ] بردیم‌ و به‌ دستور او و با فرمان‌ کسی‌ که‌ جانشین‌ او شود، باز خواهیم‌ آورد (کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌ ، ج‌ ۴، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۸؛ ابن‌جوزی‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۸۰؛ ابن‌قاسم‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۲۲؛ ابن‌تغری‌ بردی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۳۰۱؛ ابن‌اثیر، همانجا؛ ابن‌طقطقی‌، ص‌ ۳۳۶؛ نهروالی‌، ص‌ ۱۶۶). این‌ موضوع‌ در منابع‌ متعدد ذکر شده‌، اما در هیچ‌ جا نامی‌ از کسی‌ برده‌ نشده‌ است‌. حذف‌ نام‌ عبیداللّه‌ فاطمی‌ نمی‌تواند تصادفی‌ باشد، زیرا اگر قرمطیان‌ حقیقتاً گفته‌ بودند به‌ فرمان‌ او عمل‌ کرده‌اند، این‌ گزارش‌ را قدیم‌ترین‌ مورخان‌، که‌ بیشتر آنان‌ دیدگاههای‌ ضد فاطمی‌ داشتند، نقل‌ می‌کردند. انگیزه آنان‌ در بیان‌ این‌ عقیده‌، که‌ به‌ فرمان‌ عمل‌ کرده‌اند، آن‌ نبود که‌ مسئولیت‌ کارهای‌ خویش‌ را به‌ گردن‌ شخص‌ دیگری‌ بیفکنند. در اصل‌، این‌ گفته‌ یکی‌ از معتقدات‌ آنان‌ بود که‌ هر چه‌ رخ‌ داده‌، دقیقاً از پیش‌ مقدر بوده‌ است‌ و تنها آنان‌ به‌ عنوان‌ مؤمنان‌ حقیقی‌ دارای‌ علم‌ به‌ این‌ مقدرات‌ هستند (مادلونگ‌، ۱۹۹۶، ص‌ ۳۸). ذهبی‌ به‌ خوبی‌ این‌ عقیده آنان‌ را دریافته‌ بود، زیرا آنجا که‌ سخن‌ آنان‌ را شرح‌ داده‌، گفته‌ که‌ آنان‌ منظورشان‌ این‌ است‌ که‌ اینها مقدر بوده‌ است‌. ذهبی‌ همچنین‌ افزوده‌ که‌ آنان‌ در اینجا دروغ‌ می‌گفتند (رجوع کنید به مادلونگ‌، ۱۹۹۶، ص‌ ۶۴، پانویس‌ ۱۷۴)، زیرا قطعاً خداوند به‌ کار زشت‌ فرمان‌ نمی‌دهد (رجوع کنید به انعام‌: ۲۸). ظاهراً وقتی‌ ابن‌سنبر حجرالاسود را به‌ مکه‌ باز گردانید، گفته‌ بود ما آن‌ را با قدرت‌ خداوند بردیم‌ و به‌ خواست‌ خداوند باز گردانیدیم‌ (مسکویه‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۶ـ ۱۲۷؛ مقریزی‌، ۱۳۸۷، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۴؛ مادلونگ‌، همانجا). به‌ گفته ابن‌اثیر (ج‌ ۸، ص‌ ۴۸۶)، قرمطیان‌ بدون‌ دریافت‌ مبلغی‌ حجرالاسود را در ذیقعده ۳۳۹ (قس‌ قلقشندی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۰۹؛ حمزه اصفهانی‌، ص‌ ۱۳۴: سال‌ ۳۲۹) باز پس‌ دادند، اما اغلب‌ منابع‌ بدون‌ ذکر رقم‌، از مبالغ‌ هنگفتی‌ سخن‌ گفته‌اند (مثلاً رجوع کنید به همانجاها؛ یاقوت‌ حموی‌، ذیل‌ «جنّابه»؛ قزوینی‌، ص‌ ۷۸) و برخی‌ دیگر به‌ رقم‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌اند (رجوع کنید به کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌، همانجا؛ جوینی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۵۴). نخست‌ حجرالاسود را به‌ کوفه‌ بردند و در مسجد جامع‌ نصب‌ کردند، آنگاه‌ آن‌ را به‌ مکه‌ باز گرداندند (ابن‌اثیر، همانجا؛ دواداری‌، ج‌ ۶، ص‌ ۹۴؛ نویری‌، ج‌ ۲۵، ص‌ ۳۰۳ـ۳۰۴).

فعالیت‌ ابوطاهر سؤالهایی‌ را در باره مناسبات‌ او با فاطمیان‌ به‌ میان‌ می‌آورد. آیا ابوطاهر خلیفه فاطمی‌ را حقیقتاً مهدی‌ می‌دانست‌ و از عبیداللّه‌ فاطمی‌ اطاعت‌ می‌کرد و به‌ درخواست‌ پنهانی‌ وی‌ حجرالاسود را برکند و دست‌ به‌ حملاتی‌ برضد عباسیان‌ زد ( د. اسلام‌ ، همانجا)؟ حتی‌ اگر به‌ عقیده شارل‌ دفرمری‌و سپس‌ دخویه‌، نقل‌ مکان‌ حجرالاسود به‌ خواست‌ و تحریک‌ خلیفه فاطمی‌ صورت‌ گرفته‌ باشد، کارهای‌ خشونت‌آمیز ابوطاهر نمی‌توانست‌ مورد موافقت‌ آشکار او، که‌ سودای‌ جانشینی‌ عباسیان‌ را در سر داشت‌، قرار گرفته‌ باشد (حسن‌ ابراهیم‌ حسن‌ و طه‌ احمد شرف‌، ص‌ ۲۲۵ـ۲۲۶). اسنادی‌ که‌ در دست‌ است‌، هم‌ بر هواخواهی‌ ابوطاهر از خلفای‌ فاطمی‌ گواهی‌ می‌دهد و هم‌ دالّ بر مخالفت‌ او با آنهاست‌ (رجوع کنید به لوئیس‌، ص‌ ۸۰ -۸۱). منابع‌ برآن‌اند که‌ ابوطاهر، خلیفه‌ عبیداللّه‌ را به‌ مهدویت‌ قبول‌ داشت‌ و برای‌ او خمس‌ می‌فرستاد و عامل‌ او در بحرین‌ بود ( د. اسلام‌ ، همانجا). مثلاً اظهارات‌ یکی‌ از قرمطیان‌ در استنطاقی‌ که‌ علی‌بن‌ عیسی‌بن‌ جرّاح‌ از او کرد و همچنین‌ گزارشهای‌ محمدبن‌ خلف‌ نَیرَمانی‌، منشی‌ یوسف‌بن‌ ابی‌الساج‌، می‌تواند مؤید این‌ امر باشد (رجوع کنید به ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ ۲۲۱؛ مسکویه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۱؛ ابن‌اثیر، ج‌ ۸، ص‌ ۱۷۴ـ ۱۷۵). ذهبی‌ (۱۴۱۵، ص‌ ۳۷۳) این‌ گفته ابوطاهر را نقل‌ کرده‌ است‌ که‌ شما را به‌ سوی‌ مهدی‌ می‌خوانم‌. ابن‌تغری‌ بردی‌ (ج‌ ۳، ص‌ ۲۲۵) نیز آورده‌ است‌ که‌ ابوطاهر پس‌ از بازگشت‌ از رحبه‌ در ۳۱۷، عبیداللّه‌ را به‌ مهدویت‌ پذیرفت‌، اما نامه عبیداللّه‌ به‌ ابوطاهر، که‌ بخشهایی‌ از آن‌ را بغدادی‌ (ص‌ ۱۷۷ـ۱۸۰) آورده‌ است‌ و در تأیید این‌ نظر ذکر می‌شود، به‌ احتمال‌ زیاد ساختگی‌ است‌ (د.اسلام‌ ، همانجا). از این‌ گذشته‌، ابوطاهر نمی‌توانسته‌ به‌ مشروعیت‌ دعوی‌ عبیداللّه‌ چندان‌ پایبند و مطمئن‌ باشد. افزون‌ بر اینها، ابوطاهر شیادی‌ ایرانی‌تبار به‌ نام‌ ذوالنور را مهدی‌ دانست‌ و او را بر مسند مهدویت‌ نشانید. اگر نظر ایوانوف‌را بپذیریم‌ که‌ قرمطیان‌، خلفای‌ فاطمی‌ را امام‌ نمی‌دانستند، جایگاه‌ و روش‌ ابوطاهر قابل‌ درک‌ می‌شود ( د. اسلام‌ ، همانجا). بعید به‌ نظر می‌رسد که‌ هدف‌ دقیق‌ حملات‌ ابوطاهر به‌ قلمرو عباسیان‌، بصره‌ و کوفه‌ و ناحیه جنوب‌ غربی‌ ایران‌، کمک‌ به‌ خلافت‌ فاطمیان‌ در چیرگی‌ بر مصر بوده‌ باشد، ولی‌ هرکاری‌ که‌ مآلاً پایگاه‌ خلفای‌ عباسی‌ را تضعیف‌ می‌کرد، کمکی‌ به‌ فاطمیان‌ بود. این‌ نکته‌ نیز گفتنی‌ است‌ که‌ ابوطاهر برای‌ کسب‌ امتیازاتی‌ موافقت‌ کرد که‌ با عباسیان‌ مذاکره‌ کند، در حالی‌ که‌ ارتباط‌ خود را با دشمنان‌ خلافت‌ عباسیان‌ حفظ‌ کرد، همچون‌ فاطمیان‌، موبد موبدان‌ اسفندیار، مرداویج‌ * زیاری‌ (متوفی‌ صفر ۳۲۳) و ابوعبداللّه‌ بریدی‌ (رجوع کنید به بریدی‌ *، خاندان‌) که‌ مدتی‌ به‌ ابوطاهر پناهنده‌ شد (همانجا؛ برای‌ حق‌شناسی‌ بریدی‌ نسبت‌ به‌ ابوطاهر رجوع کنید به ابن‌تغری‌ بردی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۷۸ـ۲۷۹). روی‌ هم‌ رفته‌، شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ اگر ابوطاهر واقعاً به‌ فاطمیان‌ کمک‌ کرد، به‌ سبب‌ ایمان‌ و ارادت‌ مطلق‌ به‌ داعیان‌ آنان‌ نبود. وی‌ از سیاستی‌ کاملاً مستقل‌ و شخصی‌ پیروی‌ می‌کرد. در مورد برخورد او با آداب‌ و عقاید اسلامی‌، حتی‌ پس‌ از تعدیل‌ اغراقها و تهمتهای‌ نویسندگان‌ اهل‌ تسنن‌، باید خشنونت‌ فوق‌العاده او را بپذیریم‌. این‌ خشونت‌ را ایوانوف‌ (ص‌ ۸۲) شرح‌ داده‌ است‌ (نیزرجوع کنید به د. اسلام‌ ، همانجا).

ابوطاهر شعر نیز می‌گفت‌ و در چند مورد از او شعرهایی‌ نقل‌ شده‌ است‌، از جمله‌ در باره رویداد سال‌ ۳۱۵ و نیز پس‌ از ربودن‌ حجرالاسود در ۳۱۷ (باسورث‌، ص‌ ۲۲۷). به‌ گفته محمدبن‌ مالک‌ حمادی‌، که‌ احتمالاً قدیم‌ترین‌ مرجعی‌ است‌ که‌ این‌ اشعار را نقل‌ کرده‌، این‌ ابیات‌ قسمتی‌ از یک‌ شعر بلند است‌ (ص‌ ۳۳). دخویه‌ نسبت‌ این‌ اشعار را به‌ ابوطاهر رد کرده‌ است‌ (باسورث‌، ص‌ ۲۲۸ـ۲۲۹؛ برای‌ دیگر اشعار او رجوع کنید به ابوریحان‌ بیرونی‌، همانجا؛ دیلمی‌، ص‌ ۸۸؛ بغدادی‌، ص‌ ۱۷۳؛ ذهبی‌، ۱۴۱۵، ص‌ ۳۸۵؛ ابن‌تغری‌ بردی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۲۵ـ۲۲۶؛ یافعی‌، همانجا؛ نیزرجوع کنید به جوزی‌، ص‌ ۱۸۶؛ لاذقانی‌، ص‌ ۱۶۸؛ طراد، ص‌ ۲۶۰ـ ۲۶۲؛ خلیفه‌، ص‌ ۲۸۷).

منابع‌: ابن‌اثیر؛ ابن‌تغری‌ بردی‌، النجوم‌ الزاهره فی‌ ملوک‌ مصر و القاهره، قاهره‌ [? ۱۳۸۳] ۱۳۹۲/ [? ۱۹۶۳ ] ۱۹۷۲؛ ابن‌جوزی‌، المنتظم‌ فی‌ تاریخ‌ الملوک‌ و الامم، چاپ‌ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی‌ عبدالقادر عطا، بیروت‌ ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابن‌حوقل‌؛ ابن‌خلدون‌؛ ابن‌خلّکان‌؛ ابن‌شاکر کتبی‌، عیون‌ التواریخ، نسخه خطی‌ کتابخانه احمد ثالث‌، استانبول‌، ش‌ ۲۹۲۲، نسخه عکسی‌ کتابخانه دایرهالمعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌؛ ابن‌طقطقی‌، الفخری‌ فی‌ الآداب‌ السلطانیه و الدول‌ الاسلامیه، چاپ‌ و. آلوارت‌، گریفزولت‌ ۱۸۵۸؛ ابن‌فضل‌اللّه‌ عمری‌، مسالک‌ الابصار فی‌ ممالک‌ الامصار، سفر ۲۴، چاپ‌ یحیی‌ جبوری‌، ابوظبی‌ ۲۰۰۳؛ ابن‌قاسم‌، غایه الامانی‌ فی‌ اخبار القطرالیمانی‌ ، چاپ‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌ ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، بیروت‌ ۱۴۱۱/۱۹۹۰؛ اسماعیل‌بن‌ علی‌ ابوالفداء، المختصر فی‌ اخبار البشر، بیروت‌ ۱۹۵۹؛ ابوریحان‌ بیرونی‌، آثار الباقیه؛ احمد عدوان‌، الدوله الحمدانیه، [ لیبی‌ ] ۱۹۸۱؛ حسن‌ بزّون‌، القرامطه بین‌ الدّین‌ و الثوره، بیروت‌ ۱۹۹۷؛ عبدالقاهربن‌ طاهر بغدادی‌، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، چاپ‌ عزت‌ عطار حسینی‌، مصر ۱۳۶۷/۱۹۴۸؛ عارف‌ تامر، القرامطه بین‌ الالتزام‌ و الانکار، دمشق‌ ۱۹۹۷؛ احمدبن‌ نصراللّه‌ تتوی‌ و جعفربن‌ بدیع‌الزمان‌ آصف‌خان‌ قزوینی‌، تاریخ‌ الفی‌: تاریخ‌ هزارساله اسلام‌ ، چاپ‌ غلامرضا طباطبایی‌مجد، تهران‌ ۱۳۸۲ ش‌؛ ثابت‌بن‌ سنان‌، تاریخ‌ اخبار القرامطه، در الجامع‌ فی‌ اخبار القرامطه فی‌ الاحساء، الشام‌، العراق‌، الیمن‌ ، چاپ‌ سهیل‌ زکار، ج‌ ۱، دمشق‌: دارحسّان‌، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ بندلی‌ جوزی‌، من‌ تاریخ‌ الحرکات‌ الفکریه فی‌ الاسلام‌ ، بیروت‌: دارالرّوائع‌، [ بی‌تا. ]؛ جوینی‌؛ حسن‌ ابراهیم‌ حسن‌ و طه‌ احمد شرف‌، عبیداللّه‌ المهدی‌: امام‌ الشیعه‌ الاسماعیلیه و مؤسس‌الدوله الفاطمیه فی‌ بلاد المغرب‌، [ قاهره‌ ? ۱۹۴۷ ]؛ محمدبن‌ مالک‌ حمادی‌، کشف‌ أسرار الباطنیه و اخبار القرامطه، چاپ‌ محمد زاهد کوثری‌، قاهره‌ ۱۳۷۵/۱۹۵۵؛ حمزهبن‌ حسن‌ حمزه اصفهانی‌، کتاب‌ تاریخ‌ سنی‌ ملوک‌ الارض‌ و الانبیاء علیهم‌ الصلوه والسلام‌ ، برلین‌ ۱۳۴۰؛ میّ محمد خلیفه‌، من‌ سواد الکوفه الی‌ البحرین‌: القرامطه من‌ فکره الی‌ دوله، بیروت‌ ۱۹۹۹؛ ابوبکربن‌ عبداللّه‌ دواداری‌، کنزالدّرر و جامع‌ الغرر، ج‌ ۶، چاپ‌ صلاح‌الدین‌ منجد، قاهره‌ ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ حسین‌بن‌ محمد دیاربکری‌، تاریخ‌ الخمیس‌ فی‌ احوال‌ انفس‌ نفیس‌، [ قاهره‌ ] ۱۲۸۳/۱۸۶۶، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ محمدبن‌ حسن‌ دیلمی‌، بیان‌ مذهب‌ الباطنیه و بطلانه‌، منقول‌ من‌ کتاب‌ قواعد عقائد آل‌ محمد، چاپ‌ ر. شتروطمان‌، استانبول‌ ۱۹۳۸؛ محمدبن‌ احمد ذهبی‌، تاریخ‌ الاسلام‌ و وفیات ‌المشاهیر و الاعلام‌ ، چاپ‌ عمر عبدالسلام‌تدمری‌، حوادث‌ و وفیات‌۳۰۱ـ۳۱۰ ه ، بیروت‌ ۱۴۱۵/۱۹۹۴؛ همو، سیر اعلام‌ النبلاء ، ج‌ ۱۵، چاپ‌ شعیب‌ ارنووط‌ و ابراهیم‌ زبیق‌، بیروت‌ ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، العبر فی‌ خیر من‌ غبر ، ج‌ ۳، چاپ‌ فؤاد سید، کویت‌ ۱۹۸۴؛ سامی‌ عیاش‌، الاسماعیلیون‌ فی‌ المرحله القرمطیه، بیروت‌: دارابن‌ خلدون‌، [ بی‌تا. ]؛ عبدالرحمان‌بن‌ ابی‌بکر سیوطی‌، تاریخ‌ الخلفاء ، چاپ‌ قاسم‌ شماعی‌ رفاعی‌ و محمد عثمانی‌، بیروت‌ ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ صفدی‌؛ احمدبن‌ محمد صنوبری‌، دیوان‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌ ۱۹۹۸؛ محمدبن‌ یحیی‌ صولی‌، اخبار الراضی‌ باللّه‌ و المتقی‌للّه‌ ، چاپ‌ هیورث‌ دن‌، بیروت‌ ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ طادروس‌ طراد، الحرکه القرامطیه فی‌ العراق‌ و الشام‌ و البحرین‌ و أهمیتها التاریخیه، دمشق‌ ۲۰۰۲؛ نسیب‌ علاءالدین‌؛ القرامطه، بیروت‌ ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ مصطفی‌ غالب‌، القرامطه بین‌ المدّ و الجزر، بیروت‌: دارالاندلس‌، [ بی‌تا. ]؛ قاضی‌ عبدالجباربن‌ احمد، تثبیت‌ دلائل‌ النبوه، چاپ‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، بیروت‌ [? ۱۳۸۶/ ۱۹۶۶ ]؛ عریب‌بن‌ سعد قرطبی‌، صله تاریخ‌ الطبری‌، در محمدبن‌ جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌ الامم‌ و الملوک‌ ، چاپ‌ محمدابوالفضل‌ ابراهیم‌، ج‌ ۱۱، بیروت‌ [ بی‌تا. ]؛ زکریا بن‌ محمد قزوینی‌، آثارالبلاد و اخبار العباد ، بیروت‌ ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ احمدبن‌ علی‌ قلقشندی‌، مآثر الانافه فی‌ معالم‌ الخلافه، چاپ‌ عبدالستار احمد فراج‌، کویت‌ ۱۹۶۴، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ ۱۹۸۰؛ کتاب‌ العیون‌ و الحدائق‌ فی‌ اخبار الحقائق‌، جزء ۴، قسم‌ ۱، چاپ‌ عمر سعیدی‌، دمشق‌: المعهد الفرنسی‌، ۱۹۷۲؛ محیی‌الدین‌ لاذقانی‌، ثلاثیه الحلم‌ القرمطی‌: دراسه فی‌ أدب‌ القرامطه، لاذقیه‌ ۱۹۸۷؛ مسعودی‌، تنبیه‌ ؛ مسکویه‌؛ مقدسی‌؛ احمدبن‌ علی‌ مقریزی‌، اتعاظ‌ الحنفا ، ج‌ ۱، چاپ‌ جمال‌الدین‌ شیال‌، قاهره‌ ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛ همو، کتاب‌ المقفّی‌ الکبیر ، چاپ‌ محمد یعلاوی‌، بیروت‌ ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ اسماعیل‌ میرعلی‌، القرامطه و الحرکه القرمطیه فی‌ التاریخ، بیروت‌ ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳؛ ناصرخسرو، سفرنامه‌ ، چاپ‌ محمد دبیرسیاقی‌، تهران‌ ۱۳۵۳ ش‌؛ احمدبن‌ عبدالوهاب‌ نویری‌، نهایه الارب‌ فی‌ فنون‌ الادب‌، قاهره‌ [ ۱۹۲۳] ۱۹۹۰؛ محمدبن‌ احمد نهروالی‌، کتاب‌ الاعلام‌ باعلام‌ بیت‌الله‌ الحرام‌ ، در اخبار مکه المشرفه، ج‌ ۳، چاپ‌ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن‌ ۱۸۵۷، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ ۱۹۶۴؛ محمدبن‌ عبدالملک‌ همدانی‌، تکمله تاریخ‌ الطبری‌ ، ج‌ ۱، چاپ‌ البرت‌ یوسف‌ کنعان‌، بیروت‌ ۱۹۶۱؛ عبداللّه‌بن‌ اسعد یافعی‌، مرآه الجنان‌ و عبره الیقظان‌ ، بیروت‌ ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ یاقوت‌ حموی‌؛

Harold Bowen, The life and times of ـ Ali ibn ـ Isa, `the good vizier’ , Cambridge 1975; Clifford Edmund Bosworth, “Sanawbari’s elegy on the pilgrims slain in the Carmathian attack on Mecca (317/930)”, Arabica , 19 (1972); Heribert Busse, Chalif und Grosskonig: die Buyiden im Iraq, Beirut 1969; Marius Canard, Histoire de la dynastie des H’amdanides de Jazira et de Syrie , vol.1, Algiers 1951; Franµois De Blois, “The Abu Saidis or so-called Qarmatians of Bahrayn”, in Proceedings of the Nineteenth Seminar for Arabian Studies , London 1986; M. J. De Geoje, Mإmoires d’histoire et de gإographie orientales , Leiden 1886; EI 2 , s.v. “Djannabi, Abu Tahir” (by M. Canard); Istvan Hajnal, “The background motives of the Qaramati policy in Bahrayn”, The Arabist: Budapest studies in Arabic , vol.8 (1994); idem, “The pseudo-Mahdi intermezzo of the Qaramita in Bahrayn”,The Arabist: Budapest studies in Arabic , vol. 10-20 (1997); Heinz Halm, Das Reich des Mahdi: der Aufstieg der Fatimiden (875-973), Munchen 1991; Vladimir Ivanow, “Ismailis and Qarmatians”, Journal of the Bombay Branch of the Royal Asiatic Society , n. s. 16 (1940); Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate , London 1966; Bernard Lewis, The origins of Ismailism , Cambridge 1940; Wilferd Madelung, “The Fatimids and the Qarmatis of Bahrayn”, in Mediaeval Isma ـ ili history and thought , ed. Farhad Daftary, Cambridge 1996; idem, Religious trends in early Islamic Iran , Albany, N.Y. 1988; Adam Mez, The renaissance of Islam , tr. Salahuddin Khuda Bukhsh and D.S. Margoliouth, Delhi 1979; Jeremy Salt, “The military exploits of the Qarmatians (al-Qaramitah)”, Abr-Nahrain , 17 (1976-1977); George T. Scanlon, “Leadership in the Qarmatian sect”, Bulletinde l’Institut francais d’archeologie orientale de caire , LIX (1960); TDVIA , s.v. “Cennabi, Ebu Tahir” (by Mustafa Oz); Gustav Weil, Geschichte der Chaliften , Osnabruck 1967.

/ رضا رضازاده‌لنگرودی‌ /


1 پاسخ به “فیلم/«حجر الاسود»در سال های غارت آن از«کعبه» کجا بود؟”

  1. دکتر می‌گه:

    با سلام
    این مقاله جنابی از دانشنامه جهان اسلام است
    باید می نوشتید مدخل دانشنامه جهان اسلام به نقل از پایگاه اینترنتی بنیاد دائره المعارف اسلامی

پاسخ دهید